Home

اخبار موسیقی

آرین کشیشی: همایون شجریان انسان عجیب و فوق‌العاده باهوشی است

بدون دیدگاه اخبار موسیقی

موسیقی ما – می‌گوید از سه سالگی روی صندلی می‌ایستاده و ملودی‌هایی که شنیده را روی کیبورد می‌زده است. البته که موسیقی در خانواده آنها موروثی بوده و اعضای خانواده از سمت پدری، دستی بر ساز داشته‌اند.

آرین کشیشی، موزیسین جوانی است که در سال‌های اخیر حضور پررنگی در آلبوم‌ها و اجراهای زنده داشته و توانسته نامزدی دو دوره‌ی بهترین نوازنده «جشن سالانه موسیقی ما» را از آن خود کند. او جزء نوازندگانی است که نسبت به شرایط و ژانرهای مختلف، انعطاف‌پذیر بوده و همین دلیل باعث شده با اینکه از فعالیت در ژانر آلترناتیو و تلفیقی لذت بیشتری می‌برد، از خوانندگان پاپ همچون حامی، فریدون آسرایی، فرزاد فرزین، سیامک عباسی و… تا هنرمندان فعال در ژانر موسیقی اصیل ایرانی همچون همایون شجریان، علیرضا قربانی و محمد معتمدی، همکاری داشته باشد.

در ادامه پروژه «پرونده‌ای برای نوازندگان موسیقی ایران» به سراغ این هنرمند رفتیم و با او درباره خاطرات جالبش در نوازندگی، اتفاقاتی که در کنسرت حامی برایش پیش آمد و همچنین دلیلِ به قول خودش خنده‌دارِ انتخاب گیتارباس به جای کیبورد صحبت کردیم.
 

****

 

  • * وقتی برای اولین‌بار با ساز روبه‌رو شدی، چند سال داشتی؟

سه سالم بود. دوست پدرم یک کیبورد دو طبقه داشت که چون در خانه‌شان جا نداشتند، آن را به منزل ما آورده بود. یکی، دو سالی هم پیش ما بود. من هم روی صندلی می‌ایستادم و هر ملودی که شنیده بودم را می‌زدم.
 

  • * یعنی در آن سن و سال ملودی می‌زدی؟

بله. با یک انگشت روی کلاویه‌ها می‌زدم و درست هم می‌زدم. برای پدر و مادرم از همانجا مشخص شد که به موسیقی علاقه دارم.
 

  • * بعد از اینکه متوجه این استعداد شدند، کلاس موسیقی نرفتی؟

نشد. خانه‌مان را عوض کردیم و کیبورد را پس دادیم. اما عمویم یک گیتار قدیمی ایتالیایی داشت که چند روزی با آن مهمان ما بود. همان اتفاق دوباره در ۹ سالگی برایم افتاد و در نهایت تصمیم گرفتند برایم یک گیتار بخرند.
 

  • * در خانواده هم موزیسین داشتید؟

از طرف خانواده پدری؛ پدربزرگم ساز بلد بود و پدرم هم ساز می‌زند. عمو و پسرعمویم هم همینطور بودند. در خانواده پدری من، همیشه ساز وجود داشته است.
 

  • * تو استعداد خود را با کیبورد نشان داده بودی، چرا همان ساز را برایت نخریدند؟

دلیل خنده‌داری داشت. چون کیبورد گران بود، گیتار خریدیم. (می‌خندد)
 

  • * حالا به گیتار علاقه هم داشتی؟

می‌خواستیم کیبورد بخریم اما نشد و گفتیم فعلاً گیتار می‌خریم. یکی، دو سال با آن زدم و در همان دوره برادرم (که آن موقع ساز هم نمی‌زد) به گیتار علاقه‌مند شد. من چون سن و سال کمی داشتم، خیلی تمرین نمی‌کردم و در نتیجه برادرم از من جلو افتاد.
 

  • * چطور متوجه علاقه‌ات به گیتارباس شدند؟

پدرم دید من بیشتر با سیم‌های بم می‌نوازم و تشخیص داد به گیتار باس علاقه‌مندم. وقتی این موضوع را به من گفت، گفتم گیتارباس دیگر چیست؟ پیش یکی از آشناهایمان (آرمن) در جمهوری رفتیم و گیتارباس را دیدم و در کنسرت هم صدای آن را شنیدم و متوجه شدم که واقعاً از آن خوشم می‌آید. خلاصه در دوازده سالگی گیتارباس خریدم.
 

  • * در همان دوازده، سیزده سالگی، دلت نخواست دوباره سراغ کیبورد بروی؟

راستش را بخواهی نه. تا الان هم نرفته‌ام و تازه تصمیم دارم سراغ پیانو بروم. تنها سازی که به جز گیتارباس، دوست داشتم بنوازم، ویلنسل بوده است. من در دانشگاه هم کنترباس زده‌ام. یک دوره خواستم در دانشگاه سازم را عوض کنم اما دیدم که خیلی جدی‌تر از این حرف‌ها است و زمان زیادی می‌برد. حداقل کنترباس، سنخیت بیشتری با گیتارباس دارد.
 

  • * در دوران کودکی استادی هم داشتی؟

برای گیتار، یکی از نوازنده‌های خوب ارمنی به نام «ادوین هاکوپیان» استادم بود که الان هم آمریکا است.
 

  • * برای گیتارباس چطور؟

چون سن کمی داشتم و کسی هم نبود من را به آموزشگاه ببرد، ابتدا برای یک سال پیش «نوریک میساکیان» که نوازنده خیلی خوب گیتار الکتریک است رفتم اما تعداد جلساتمان خیلی کم بود. بعد از آن هم پیش «دارا دارایی» رفتم.
 

  • * در کودکی به چه موسیقی‌هایی گوش می‌کردی؟

وقتی خیلی بچه بودم پاپ اما در ده سالگی که با گیتار و سبک فلامنکو آشنا شدم، بیشتر به سمت موسیقی‌های اینچنینی رفتم. برای همین هم هست که الان به این سبک مسلطم؛ همه هم تعجب می‌کنند که چطور آن را بلدم. آن زمان با برادر و پسرعمویم یک گروه داشتیم که کارهای فلامنکو می‌زدیم. من در واقع از سیزده، چهارده سالگی شروع به گوش کردن موسیقی‌های جدی اینسترومنتال باس‌محور کردم.
 

  • * با این گروهی که داشتید، روی استیج هم رفته بودید؟

بله. بعد از شش ماه که گیتارباس را شروع کردم، برای اجرا روی صحنه رفتم. در واقع من از دوازده سالگی روی استیج رفتم. البته تعدادشان زیاد نبود اما سالی یک، دو اجرا داشتیم. آن زمان یک سری فستیوال برای ارامنه در باشگاه آرارات برگزار می‌شد که ما هم در آنها شرکت می‌کردیم. یک جشنواره موسیقی هم در «ارسباران» بود که اصلاً به ما جایزه هم دادند؛ آن زمان سیزده ساله بودم.
 

  • * آن زمان که مشغول یادگیری گیتارباس بودی، برای آموزش این ساز کتاب خاصی هم خواندی؟

یک سری کتاب بودند که بیشتر آنها را زمانی که پیش «دارا» می‌رفتم، می‌خواندم و الان هم خودم ترجیح می‌دهم آنها را به شاگردانم درس بدهم. کتاب‌هایی مثل blues bass basic وMasters of Bass Guitar و .Funk bass lines
 

  • * بعد از این اجراهای کوچک، اولین اجرای بزرگت با چه کسی بود؟

سال ۸۷ با «ارکستر آکادمیک تهران» بود که در تالار وحدت اجرا کردیم و بعد از آن در شانزده سالگی با «حامی» در برج میلاد روی صحنه رفتم. بعد از آن هم با فریدون آسرایی که فکر می‌کنم نوزده ساله بودم. در ادامه، با مازیار فلاحی که اولین اجرایش هم بود روی صحنه رفتم و بعد از آن هم با بهنام صفوی کار کردم. فرزاد فرزین نفر بعدی بود که حدوداً دو، سه سال با او بودم و بعد از آن هم به تور «چرا رفتی» همایون شجریان پیوستم.
 

  • * کمی از اجرا با «حامی» بگو. حامی معمولاً سخت‌گیری‌های خاص خودش را دارد. تو با آن سن و سال کم چطور توانستی خودت را با گروه هماهنگ کنی؟

خب من آن زمان قطعات حامی را دوست داشتم و از طریق مهرداد علیزاده که در آن گروه پرکاشن می‌نواخت، با او آشنا شدم. البته من برای کنسرت حامی نرفته بودم و قرار بود در یک اجرا، کارهای یانی را بزنیم که زدم و خوششان آمد. یک جلسه سر تمرین این اجرا رفتم اما ناگهان گروه آنها عوض شد و ظرف دو جلسه تمرین می‌خواستند کنسرت حامی را برگزار کنند! کارهای حامی هم اصولاً سخت هستند و آکوردهای زیادی دارند. البته در کنسرت حامی خیلی اذیت شدم و به من استرس زیادی وارد شد.
 

  • * از طرف حامی؟!

نه، خود حامی از معدود کسانی بود که من را در آن کنسرت حمایت کرد.
 

  • * پس این استرس از سمت چه کسی بود؟

از طرف رهبر گروه که متأسفانه دستمزد من برای آن کنسرت را هم کامل پرداخت نکردند. به دلیل همه این اتفاقات، از کنسرت حامی خاطره خوبی ندارم.
 

  • * این هم خاطره جالبی است که اولین استیج پاپی که رفتی، پولت را ندادند.

دادند اما کم دادند و گفتند مگر تو چهقدر کنسرت رفته‌ای؟ باید همینقدر دستمزد بگیری!
 

  • * مبلغ آن چهقدر بود حالا؟

۲۰۰ هزار تومان. برای تمرین هم خیلی ادیت شدم؛ خلاصه اینکه خاطره خیلی جالبی از آن کنسرت ندارم و جزء خاطرات بد زندگی‌ام است.
 

  • * این استرس‌ها حتماً باعث شد نتوانی کارت را خوب روی استیج انجام دهی.

من اصلاً استرسی نیستم اما آن شب استرس داشتم چون کارهای حامی پر از آکورد است و همین الان هم بعضی از نوازندگان حرفه‌ای، نمی‌توانند آنها را مسلط اجرا کنند. حالا شما حساب کن در ساندچک، رهبر ارکستر تازه یک پارت جدید جلوی من گذاشت و گفت کنسرت با این شروع می‌شود! فشار زیادی روی من بود و واقعاً هم بچه بودم. با مردم هم ارتباط خاصی نگرفتم و فقط می‌خواستم زودتر تمام شود. اتفاقاً آن شب به من انتقاد هم شد و در یک سایت نوشتند که گیتاریست و باسیست خوب نبودند. اگر چند جلسه بیشتر تمرین می‌کردیم، می‌توانستم کارها را خوب بزنم اما همه چیز توی هم پیچید.
 

  • * بعد از حامی، سراغ همکاری با فریدون آسرایی رفتی؟

بله. با او از طریق پاشا یثربی آشنا شدم. ما آن زمان گروهی داشتیم که کارهای جیپسی‌کینگ را می‌زدیم که پاشا هم به ما اضافه شد. او من را به فریدون معرفی کرد. در اولین قراری که گذاشتیم، پاشا یک ساز یاماهای ۵ سیم داشت که دیدم خیلی بهتر از ساز خودم است و گفت یک مدت دستت باشد و کنسرت فریدون را هم با همین بزن و آن ساز همچنان دست من است. (می‌خندد) با مازیار فلاحی هم از طریق پاشا آشنا شدم.
 

  • * کنسرتی بوده که بدون تمرین روی صحنه رفته باشی؟

بله. بهنام صفوی داشت باسیست خود را عوض می‌کرد و اصلاً زمان کافی نداشتند. من به گروه پیوستم و بدون تمرین با آنها روی صحنه رفتم. آن زمان نوزده ساله بودم.
 

  • * در آن سال‌ها، همکاری‌ات با فرزاد فرزین خیلی مورد توجه قرار گرفت. کمی از خاطراتت با فرزاد بگو.

در همین بحبوهه که دیگر نمی‌خواستم با بهنام صفوی ساز بزنم، برای فرزاد فرزین یک اجرای دقیقه نود پیش آمد که با رهبر ارکستر به توافق نرسیدند و او هم رفت؛ آن‌هم در حالیکه سه، چهار روز بعد، در تهران کنسرت داشتند. امیرمیلاد به من زنگ زد و داستان را تعریف کردند. خلاصه اینکه من به گروه پیوستم و تا مدت طولانی هم آنجا ماندم. بعد هم برادرم آرمن به ما اضافه شد. الان هم با اینکه در کنسرت‌های فرزاد نیستم اما در ضبط‌های استودیویی او را همراهی می‌کنم. در این سال‌ها یک اعتماد متقابل بین ما به وجود آمد که بیش‌تر هم بعد از انتشار آلبوم تصویری‌اش اتفاق افتاد؛ چون خیلی‌ها آن را دیدند و فیدبک خیلی خوبی داشت.
 

  • * تو با گروه‌های مختلف پاپ، سنتی، تلفیقی و راک ساز زده‌ای؛ بهترین نوازنده‌هایی که در این سال‌ها کنارت ساز زده‌اند چه کسانی بودهاند؟

راستش تعدادشان خیلی زیاد است و می‌ترسم بعضی از آنها جا بمانند اما در تلفیقی‌ها می‌توانم به حمزه یگانه، هومن نامداری، شایان فتحی، ابراهیم علوی و همایون نصیری اشاره کنم. در سنتی‌ها مثلاً به سهراب پورناظری و حسین رضایی‌نیا. در پاپ آرش مقدم، مسعود همایونی، ایلیار خسروی، برادرم آرمن، بابک صفرنژاد. واقعاً نمی‌توان همه آنها را نام برد چون تعدادشان کم نیست اما به نظرم نوازنده‌های موسیقی تلفیقی لِوِل بالاتری داشته‌اند؛ یا شاید بهتر باشد اینطور بگویم که من در این ژانر موسیقی خوشحال‌تر بوده‌ام.
 

  • * در چند سالی که با خواننده‌های پاپ کار کردی، از همکاری با کدام یک از آنها لذت بیشتری بردی؟

تعداد اجراهایم با پاپی‌ها (به جز فرزاد) خیلی زیاد نبوده ولی اصولاً همهجا می‌گویم که فرزاد فرزین واقعاً خواننده خوبی است. او آدم بسیار باهوشی است و تا حالا اشتباهات خیلی کمی از او دیده‌ام و خیالت با او راحت است. با حامی هم با اینکه اجرای زیادی نداشتم، اما به نظرم خواننده خیلی خوبی است.
 

  • * بعد از فرزاد فرزین، از سال ۹۲ تور «چرا رفتی» را با همایون شجریان شروع کردی. چه اتفاقی افتاد که یک‌باره تا این حد تغییر فاز داشتی؟

ببینید، اکثراً طبیعت نوازنده‌ها پاپ نیست و هر کدام در یک سبک مشخصی تمرین می‌کنند و چون موسیقی پاپ پولساز است، در کنار کار خودشان به این سمت هم می‌آیند. یک مدت خیلی پاپزده و خسته شده بودم. می‌خواستم پروژه خودم (پروژه آرین کشیشی) را هم پیگیری کنم. معمولاً هم بی‌برنامه‌گی خاصی در طول کنسرت‌ها وجود دارد و باعث می‌شود همه چیز به هم بریزد. همین شد که تصمیم گرفتم کمی از این موسیقی دور شوم. همان زمان با گروه «شمس» آشنا شده بودم و آنجا کنترباس می‌زدم و این شد که سهراب پورناظری برای حضور در تور «چرا رفتی» از من دعوت کرد.
 

  • * بعضی‌ها این انتقاد را داشتند که گیتارباس با آن ارکستر سازگار نبود. به گوش خودت هم رسید؟

این موسیقی که موسیقی اصیل ایرانی نیست و به نوعی تلفیقی محسوب می‌شود. ببینید، الان به دلیل اینکه در ارکسترها دف و تمبک به تنهایی جواب نمی‌دهند، از پرکاشن هم استفاده می‌کنند، باس هم همین است. اما همیشه جبهه‌ای نسبت به این قضیه وجود دارد در صورتیکه ما در موسیقی اصیل، فرکانس‌های بم را کم داریم. تجربه به من ثابت کرده که در وهله اول برای خواننده‌ها عجیب است اما بعد از مدتی می‌فهمند که جای این فرکانس خالی بوده است. به نظر من که اضافه نبود چون استفاده از این ساز در کنسرت‌های موسیقی ایرانی، ادامه پیدا کرد.
 

  • * بله. بعد از آن هم با محمد معتمدی ساز زدی.

همین است دیگر، الان آلبوم‌هایی که منتشر می‌شوند کمتر اصیل ایرانی هستند و اکثراً رنگ و بوی تلفیقی دارند. من در آلبوم «قطره‌های باران» علیرضا قربانی در دو قطعه ساز زدم و در آلبوم بعدی که با مهیار علیزاده کار کرده بود هم حضور داشتم. منظورم این است که خود آهنگسازها نسبت به این قضیه جبهه‌ای ندارند اما برای خواننده‌ها هنوز جا نیفتاده است. نکته اینجا است که در بین سنتی‌ها، به ما می‌گویند نوازنده پاپ در صورتیکه من نوازنده پاپ نیستم و موسیقی تلفیقی کار می‌کنم.
 

  • * اتفاقاً خیلی از نوازنده‌ها از به کار بردن لفظ پاپ در موردشان ناراحت می‌شوند. تو هم همین مشکل را داری؟

ببینید، برای موسیقی پاپ ما استانداردی تعیین نشده اما الان در همه جای دنیا، فعالان موسیقی پاپ هم، تحصیل می‌کنند و یک استاندارد دارند. بیشتر فعالان پاپ ما، تحصیلات آکادمیک ندارند در صورتیکه در موسیقی سنتی یا کلاسیک اینطور نیست. الان درجه تفاوت بین خواننده‌های پاپ و سنتی خیلی زیاد است.
 

  • * مگر تحصیلات آکادمیک تا چه حد به نوازندگی تو کمک کرد؟

ببینید، من از تحصیل در هنرستان موسیقی ناراضی نیستم و حداقل این بود که در آن زمان می‌گفتم رشته من موسیقی است و کارم هم موزیک است. تحصیلات آکادمیک کمک زیادی به من نکرده ولی همین‌که محیط و هم‌دانشگاهی‌هایم هنری بودند و کسانی اطرافم بودند که روحیه‌شان با من سازگار بود و هم را می‌فهمیدیم، خوب بود. همین‌که اسم دانشجوی موسیقی روی من بود، خودش لذت‌بخش بود.
 

  • * تو با موسیقی پاپ شروع کردی و معمولاً خیلی از بچه‌هایی که با پاپ شروع می کنند، در همان بخش می‌مانند اما تو از سال ۹۰ به طور جدی‌تری وارد موسیقی تلفیقی شدی که یکی از مهمترین آنها همکاری با گروه «کامنت» بود. این بخش چطور برایت جدی شد؟

در همان استودیویی که برای کنسرت فریدون آسرایی تمرین می‌کردیم، با نیما رمضان آشنا شدم. نوازنده گیتار باس‌شان از ایران رفته بود و به من پیشنهاد همکاری داد. کارشان را که شنیدم گفتم نمی‌آیم چون من اصلاً این فرم موسیقی گوش نکرده‌ام. خلاصه در نهایت این همکاری شکل گرفت که اتفاقاً تجربه خیلی خوبی هم برای من بود و در خیلی مسائل به من کمک کرد و علاوه بر آن با موزیسین‌های باحالی هم آشنا شدم. من موقعی به آنها اضافه شدم که اجراها و آلبوم‌ها تازه شروع شده بود و در کنار هم رشد کردیم. به نظرم تجربه خیلی جالبی بود.
 

  • * بعد از همایون شجریان، با محمد معتمدی و علیرضا قربانی همکاری کردی؛ همکاری با این سه خواننده که جزء خواننده‌های مهم موسیقی سنتی هستند چطور بود؟

زمانی که به سمت موسیقی اصیل ایرانی آمدم، با درجه دیگری از خوانندگی آشنا شدم؛ مخصوصاً اینکه با همایون شجریان هم شروع کردم. من همیشه گفته‌ام که همایون کلاً انسان عجیبی است و هوش خیلی زیادی دارد. واقعاً آدم تا این حد باهوش در زندگی‌ام خیلی کم دیده‌ام و برای همین یک مدت طول کشید تا اتفاقات را هضم کنم. با سهراب پورناظری هم همیشه تعامل زیادی داشته‌ایم، او کارهای مدرن‌تری انجام می‌دهد و همین موضوع باعث شد همه چیز بهتر پیش برود. با محمد معتمدی هم از طریق سهراب آشنا شدم؛ به نظرم او در پیش بردن باس در این فرم از موسیقی، واقعاً موثر بوده است.
 

  • * خاطره جالبی از حضور در کنسرت‌های موسیقی سنتی هم داری؟

در کنسرت پارسال علیرضا قربانی، در یکی از قطعات، از قصد یک جمله خیلی غربی زدم که قربانی یک تکانی خورد و برگشت من را نگاه کرد. روز بعد من را خواستند و گفتند دیگر آن جمله را نزن. (می‌خندد) من همیشه سعی کرده‌ام خودم را با شرایط وفق دهم، اوایل کمی برایم سخت بود چون رفتار و منش آنها کاملاً متفاوت است؛ از لباس پوشیدن تا فرم ایستادن روی استیج. مثلاً در اولین کنسرتم با همایون به من گفتند چرا به جمعیت نگاه می‌کنی؟! گفتم مگر چه مشکلی دارد؟ گفتند باید خیلی توی حس بروی (می‌خندد) یک‌بار به من گفتند چرا ساعت بستی؟ گفتم مگر ساعت چه اشکالی دارد؟ و از من خواستند آن را باز کنم. خلاصه که از این اتفاقات زیاد داشتم. آنها معمولاً آدم‌های وقت‌شناسی هستند اما من همیشه دیر می‌کردم که همکاری با آنها باعث شد من هم کمی آن‌تایم شوم.
 

  • * یک اتفاق مهم در کارنامه کاری تو تنظیم قطعه «رگ خواب» برای همایون شجریان بود. چه شد که چنین ریسکی کردی و آن فضای متفاوت را برای همایون انتخاب کردی؟ البته خیلی‌ها هم گفتند که آن تنظیم به نوعی شبیه به تنظیم قطعه «آرایش غلیظ» بود.

پیشنهاد همکاری در «رگ خواب» هم از طرف سهراب پورناظری بود. البته چون سهراب پیش از این هم قطعه‌ای در همین فضا کار کرده بود، کار برایم راحت‌تر شده بود و حرف‌های اولیه هم بر این مبنا بود که تنظیم قطعه، همچین فرمی داشته باشد. البته کلی کشمکش داشتیم چون می‌خواستیم کار فضای متفاوتی داشته باشد. به نظر من که به لحاظ تنظیم، شبیه قطعه «آرایش غلیظ» نشده و فقط می‌توان گفت در یک فرم هستند نه اینکه به لحاظ تکنیکال یکی باشند؛ که البته این شباهت فرمی هم عمدی بود. حتی می‌خواستند یک ورژن سنتی هم از این قطعه تهیه کنند و بعد تصمیم بگیرند کدام یک را منتشر کنند که در نهایت به این نتیجه رسیدیم که «رگ خواب» را به این شکل تنظیم کنیم و یک‌سری سازهای ایرانی هم به آن اضافه کنیم. «رگ خواب»، به لحاظ فنی از سمت کسانی که موسیقی تلفیقی یا راک اینچنینی کار می‌کنند، کار استانداردی است و از نظر ملودی و خوانندگی هم مطمئناً همینطور است. ممکن است سلیقه یک‌سری نباشد اما به نظر من به لحاظ پروداکشن کار موفق و درستی است.
 

  • * باسیست محبوب تو در دنیا چه کسی است؟

یک اعجوبه سی ساله به نام habrien fauard که همه چیز را به هم ریخته است.  Mathew garrison را هم خیلی دوست دارم.
 

  • * تو الان مشغول تدریس گیتارباس هستی؛ به نظرت معضلات آموزش این ساز در ایران چیست؟ سطح کیفی ما به لحاظ آموزشی چگونه است؟

گیتارباس ساز خیلی جدیدی است. در واقع یک ساز هفتاد و خورده‌ای ساله است که تازه در حال آکادمیک شدن است. برای همین معضل آموزش آن در همه جای دنیا وجود دارد مخصوصاً در ایران که بهای کمی به مسائل آموزشی می‌دهند. الان هم به نظرم معضل آموزش این ساز این است که آن را کمی بد تدریس کرده‌اند. البته دارا (دارایی) انصافاً خیلی خوب آموزش می‌دهد. شانسی که من آوردم این بود که از اینترنت و یوتیوب خیلی چیزها می‌توانستم یاد بگیرم و در نتیجه الان هشت سال است که دیگر به کلاس نمی‌روم و خودم را با اینترنت آپدیت می‌کنم. من معمولاً سعی می‌کنم اول شاگردانم را توجیح کنم که کارشان به عنوان باسیست چیست و بعد آموزش آن را آغاز می‌کنم.

منبع : موسیقی ما

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برچسب‌ها, , ,