Home

اخبار موسیقی

محمد بحرانی خواننده گروه لیان شد

بدون دیدگاه اخبار موسیقی

موسیقی ما – دومین شب از قستیوال «گروه بی» با اجرای پرحرارت گره لیان و خوزه لوئیس مونتون در تالار وحدت روی صحنه رفت.

به گزارش «موسیقی ما»، در ابتدای این اجرا گروه لیان با تشویق ایسلندی تماشاچیان، کنسرت خود را آغاز و اجرایی متفاوت با طعم هیجان انگیز فوتبال، برای هوادارانش در تالار وحدت تهران بر روی صحنه برد.

در ادامه با دعوت محسن شریفیان؛ سرپرست گروه لیان، گروه خوزه لوئیس مونتون که یکی از سرشناس ترین گروههای فلامینگو اسپانیا هست، قطعه ای را مشترکا اجرا کردند که مورد استقبال قرار گرفت و سپس محسن شریفیان به علاقمندی هواداران بوشهری و نقش موسیقی آن منطقه در تشویق و تهییج رویدادهای فوتبالی پرداخت.

اما خبر غافلگیر کننده محسن شریفیان، عضویت رسمی محمد بحرانى کاراکتر محبوب جناب خان در گروه لیان بود که پس از آن، این هنرمند محبوب برای اولین بار بر روى صحنه حاضر و گروه لیان را همراهی کرد.

این اجرای ویژه با استقبال دوستداران موسیقی رو به رو شد و ویدئویی کوتاه از این اجرا رادر ادامه مشاهده می کنید.

شریفیان از همراهی محمد بحرانی با گروه در یکى از مشهورترین فستیوال هاى انگلیس womad در سال جاری میلادی خبر داد.

محسن شریفیان به زودی در کنسرت مستقل خود به همت موسسه کامیاب لهاران در تهران به اجراب برنامه خواهد پرداخت.

منبع : موسیقی ما

خشایار بارگان: اهدافی در راستای جریان سازی موسیقی پاپ بین‌المللی در ایران داریم

بدون دیدگاه اخبار موسیقی

پس از انشار قطعه «هم‌قد رویا» اعلام شد

خشایار بارگان: اهدافی در راستای جریان سازی موسیقی پاپ بین‌المللی در ایران داریم

موسیقی ما قطعه «هم‌قد رویا» با صدای «خشایار بارگان» و مجوز دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر شد. این اثر با ترانه کیوان نظری و موسیقی پویان رمضانی تهیه شده است. ضبط و میکس و مسترینگ این قطعه هم توسط پویان رمضانی انجام شده و آرمین مرشد در این قطعه گیتار الکتریک نواخته است. این اثر خشایار بارگان هم مانند آثار گذشته او از ۳۴ پلتفرم پخش موسیقی جهانی در اختیار مخاطبان سراسر دنیا قرار گرفته و در ایران هم از طریق رسانه‌های پخش شده است. اما خشایار بارگان که این روزها مشغول تولید قطعات و پیگیری روند آثار آلبومش است توضیحاتی را درباره فعالیت‌هایش ارائه کرد.
 
این خواننده گفت:«مراحل نهایی صدور مجوز سه قطعه بعدی از اولین آلبوم رسمی من در حال انجام است و همه آنها مانند کارهای قبلی با ویدئوهای مجزا پخش می‌شوند. تا امروز بازخورد سه قطعه اول آلبوم من بسیار خوب بوده از شرایط بسیار راضی هستم. از همکاری بلند مدت با دو آهنگساز اولین آلبومم یعنی پویان رمضانی و آرمین مرشد خوشحال هستم. این دو هنرمند و بنده اهدافی در راستای جریان سازی موسیقی پاپ بین‌المللی در ایران داشته‌ایم و داریم. علیرغم فقدان تهیه‌کننده مناسب و امکانات کافی برای رقابت با موسیقی پاپ در دنیا، براساس بازدید و نظرات مردم و لطف هنرمندان دیگر و عزیزانی که کار را شنیده‌اند و با زحمت این دو آهنگساز آلبومم فکر می‌کنم به نتایج قابل قبولی رسیده‌ایم.»
 
بارگان در ادامه اعلام کرد:«سه قطعه جدید من با عناوین تو بگو در ژانر پاپ، خورشید بخواب در ژانر جزفانک با موسیقی آرمین مرشد و سومین قطعه هم دستای خالی نام دارد که موسیقی آن اثری از پویان رمضانی است و این قطعات از دو هفته آینده منتشر می‌شوند.»

قطعه هم قد رویا با صدای خشایار بارگان را از اینجا می توانید دانلود کنید.

منبع: 

اختصاصی سایت «موسیقی ما»

منبع : موسیقی ما

ویدیو گفت و گو با ارشد تهماسبی – بخش اول, ارشد تهماسبی

بدون دیدگاه اخبار موسیقی

> بخش دوم این گفت و گو را اینجا ببنید

 موسیقی ما –

ارشد تهماسبی (نوازنده‌ی برجسته‌ی تار و سه‌تار) به تازگی کتاب «گوشه – فرهنگ نواهای ایران» را از طریق انتشارات «ماهور» منتشر کرده؛ اثری که ۲۵ سال از زندگی‌اش را به آن اختصاص داده است. این کتاب بهانه گفت‌وگوی ما با این آهنگساز و نوازنده‌ی کارکشته بوده؛ اما نمی‌شود به گفت‌وگو با او نشست و از چیزهای دیگر نگفت. از «چاوش»، از همکاری‌اش با بزرگانی چون مشکاتیان و لطفی و علیزاده، از آن روزهایی عجیب که که برگزاری کنسرت و حمل ساز و برگزاری کلاس‌های آموزشی شرایط خاص خودش را داشت. خب لابد خیلی‌ها از آن روزها خاطره‌های بسیار و عجیب دارند. خاطراتی که هنوز تاریخ موسیقی ایران نتوانسته حق مطلب‌اش را ادا کند و به درستی در جایی ثبت و ضبط نشده است.

اما گفت‌وگو با «ارشد تهماسبی» چیزی فراتر از یک گفت‌وگو درباره‌ی این مسائل است. نگاه خاص او به هنر و موسیقی را در کمتر کسی می‌توان پیدا کرد. او از «موسیقی» که حرف می‌زند، درست شبیه مرد عاشقی است که به هیچ‌چیز فکر نمی‌کند، مگر معشوق. نه به زیبایی‌های معشوق یا موقعیت‌اش؛ تنها به خود خودش. حتی به این هم فکر نمی‌کند که معشوق چه آلامی را گریبان‌‌گیرش می‌کند. او را دوست دارد؛ چون کار دیگری جز دوست داشتن او بلد نیست.

شاید به همین خاطر هم هست که «تهماسبی» خودش را از فضای این روزهای موسیقی کنار کشیده و این‌همه سال، عمرش را گذاشته روی همین کتاب و چند پژوهش دیگر در دست دارد. اینکه فضای کنونی خوب است یا بد، نمی‌دانیم. خود تهماسبی هم می‌گوید قضاوتی درباره آن ندارد. فقط می‌داند که خودش آدمی نیست که بتواند در آن فضا تاب بیاورد و برای همین ترجیح می‌دهد در دفتر زیبایش میان دست‌سازهایش بنشیند و کتابش را بنویسد و در این میان -اگر فرصتی دست داد- آلبومی منتشر و کنسرتی هم برگزار کند.
 

 

  • به عنوان اولین سوال درباره‌ی جدیدترین اثر تالیفی‌‌تان توضیح می‌دهید؟ چه نیازی احساس کردید که نگارش این کتاب را آغاز کردید؟

 اولین نیاز دانایی خودم بود تا بدانم و بشناسم. همیشه دنبال این بودم تا موضوعاتِ مختلف را برای خودم کشف کنم؛ اما اگر بخواهم اشاره کنم که جرقه‌ی این کار چه زمانی خورد؛ می‌توانم به زمانی اشاره کنم که هنرجوی آقای «سیاوش دیهیمی» در همدان بودم و پیش ایشان کتاب «هفت دستگاه موسیقی» با گردآوری موسی معروفی را دیدم. آن زمان، اسم دستگاه‌ها را شنیده بودم؛ اما با گوشه‌ها‌ آشنایی نداشتم. این کتاب پر از نام‌های عجیب و غریب برای من بود. دو ماه بعد تهران بودم و در مغازه‌ی گلبهار در خیابان ولی‌عصر این کتاب را ۱۵۰ تومان خریدم؛ البته چیز زیادی از آن دستگیرم نشد. زمان گذشت تا اینکه وارد دانشکده شدم و بعد از مدتی به عنوان نوازنده با گروه شیدا و عارف کار می‌کردم، اما از سال ۷۱ سعی کردم خودم را از فعالیت‌های اجرایی کنار بکشم و به دغدغه‌ی اصلی‌ام یعنی امور نوشتن و تحقیق بپردازم.
 

  • نگارش این کتاب از چه زمانی آغاز شد؟

حدود مهرماه سال ۷۲ نوشتن این فرهنگ را آغاز کردم. یادم هست همراه با استادم آقای علیزاده و چند نفر از همکارانِ دیگر، مشغول برگزاری کنسرت‌های «هم‌نوایان» در کشتارگاه آن زمان که آقای غریب‌پور تبدیل به فرهنگ‌سرا کرده بود، بودیم؛ شب که به خانه‌ آمدیم، مقداری فیش روی میزم بود؛ آقای علیزاده پرسید اینها چیست و من توضیح دادم که می‌خواهم فرهنگ گوشه‌ها را بنویسم. این کار تداوم داشت و من ده سال روی آن کار کردم تا اینکه آن را به نشر کارنامه سپردم. می‌دانید که «محمد زهرایی» وسواس و دقت بسیار زیادی در کار نشر داشت و همین زمانِ انتشار را طولانی می‌کرد؛ به همین خاطر فرصت داشتم تا چیزی حدود ۱۳ بار این کتاب را ویرایش کنم.  بعد از فوتِ آقای زهرایی، یک ویرایش دیگر از کتاب انجام دادیم؛ اما طاقتم طاق شد و فکر کردم شاید با این روند، اصلا انتشاارِ این کتاب را نبینم، به همین‌خاطر با توافق کتاب را پس گرفتم و تحویل آقای موسوی – موسسه‌ی ماهور- دادم؛ ایشان یک سال شبانه‌روز برای انتشار این کتاب وقت گذاشت و در این فرصت ما ویرایش جدیدی از آن انجام دادیم و سرانجام کتاب یازده اردیبهشت امسال بعد از ۲۵ سال به دست من رسید.
 

  • «فرهنگ گوشه» هم‌اکنون کامل‌‌ترین کتابی است که در این زمینه وجود دارد؟

اولین فرهنگی که چاپ شد، فرهنگ کوچک خانم «ارفع اطرایی» بود. کتاب ایشان فرهنگ موسیقی بود و در آن اسم افراد و اصطلاحات موسیقی را نیز آورده بود. کتاب ایشان، نقطه عطف این کار بود؛ اگرچه اطلاعات‌ِ این کتاب اندک است. بعد از آن فرهنگ دو جلدی آقای مهدی ستایشگر منتشر شد که به نظرم کتاب ارزشمندی است و آن هم فرهنگ عام است. اما به عنوان یک فرهنگ تخصصی گوشه‌ها و نواهای موسیقی ایران؛ این اولین باری است که چنین کتابی منتشر می‌شود.
 

  • این گوشه‌ها کامل هستند؟

 نه؛ اگر من می‌خواستم همین‌طور ادامه دهم و هر ردیفی که منتشر می‌شود را اضافه کنم، این فرهنگ هیچ‌زمانی تمام نمی‌شد؛ به همین خاطر می‌خواستم اسم کتاب را «گوشه‌ای از گوشه‌ها» بگذارم؛ اما یک‌روز با مرحوم زهرایی به خانه‌ی «ابتهاج» رفتیم تا این اثر را ببیند، ایشان گفتند نام «گوشه‌ای از گوشه‌ها» برای این کتاب کم است و به همین خاطر نامش را «گوشه» گذاشتیم، البته این گوشه‌ها می‌توانند بازیابی و شناخته شوند؛ در واقع این ادعا را ندارم که تمام گوشه‌های موسیقی را دربرگرفته است؛ اما گوشه‌های ده تا پانزده ردیف در آن آمده است. از مخبرالسطلنه هدایت تا فرصت‌الدوله‌ی شیرازی و تمام رسالات قدیم و همچنین عناوینی که در موسیقی مقامی و ساسانیان کاربرد داشته است. «دستگاه» نیز در این کتاب یک مدخل دارد؛ بنابراین می‌شود گفت در این کتاب به عناوینی که نواهای موسیقی رسمی ما در طی تاریخ دارد، تا جایی که مقدور و ممکن است، پرداخته شده. 
 

  • ۲۵ سال زمان زیادی برای خلق یک اثر نیست؟‌ می‌خواهم بگویم نوشتن این کتاب باعث دوری شما از صحنه یا انتشار آلبوم نشد؟

 همان‌طور که گفتم من خیلی انگیزه‌ی این کار را نداشتم؛ گاهی در یک فاصله‌ی زمانی طولانی یعنی هر پنج سال یک‌بار، آلبومی را منتشر کردم؛ اما برای من آنقدر که کشف یک مطلبِ مکتوب می‌‌تواند هیجان‌انگیز باشد، اجرا روی صحنه آن هیجان را ندارد. من همیشه دنبال این بودم که بشناسم و مطالعه کنم؛ حتی جمع‌آوری آهنگ قدما هم برایم یک انگیزه بود. می‌شود گفت اولین کسی بودم که بعد از «محمدعلی امیر جاهد» که در زمانِ حیاتش آثار خودش را چاپ کرد، آثار یک آهنگسازِ بزرگ تاریخ را جمع‌آوری کردم.
 

 درویش‌خان.
 

  • این انگیزه از چه زمانی شکل گرفت؟

 قبل از انقلاب در تالار وحدت، گروه خوش‌نوای «پایور» آثار درویش‌خان را اجرا می‌کرد، من بسیار تحت تاثیر این اجرا قرار گرفتم، پشت صحنه به استاد پایور که پوشه‌ی نت‌ها دستش بود، گفتم این آهنگ‌ها را از کجا می‌شود پیدا کرد؟ ایشان با درایت و نکته‌سنجی به من گفت: «از لای کتاب‌ها». من انتظار داشتم که نت‌ها را به من بدهد، اما ایشان چیز مهم‌تری به من داد؛ بعد از آن آثار درویش‌خان، مخبری، تصانیف عارف، رنگ‌ها و پیش‌درآمدها را جمع‌آوری کردم.
 

  • هم‌اکنون که این اثر بعد از ۲۵ سال به پایان رسیده است؛ چه برنامه‌ای دارید؟ 

 طبیعتا کارهای نیمه تمامی دارم؛ در این سال‌ها شروع به بازکردنِ‌ سرفصل‌هایی کرده‌ام که تا حدودی روی‌شان کار ‌کردم؛ اما الان بسیاری از آنان نیمه تمام مانده است. می‌خواستم خیالم از این کتاب راحت شود و سر فرصتِ به آنها بپردازم؛ برای مثال مشغول نوشتن یک کتاب با نام «موسیقی به زبان ساده» هستم و کتاب دیگری درباره‌ی بررسی گوشه‌های سیار دارم که نام آن را «سیر در سیاره‌ها» گذاشته‌ام؛ اما شاید هم تا مدتی کار چندانی نکنم و بیشتر به استراحت بپردازم؛ باید ببینم که چه اتفاقی خواهد افتاد.

 

  • آقای تهماسبی، شما در رویایی‌ترین زمانِ دانشکده‌ی موسیقی که بسیاری از اساتید در آن مشغول فعالیت بودند، وارد این دانشگاه شدید و پس از مدتی آن را رها کردید. چرا؟

 من دانشگاه را رها کردم اما نه به خواسته‌ی خودم؛ من هم با شما موافقم که دانشکده‌ی هنرهای زیبا در آن زمان فضای رویایی داشت؛ به‌خصوص اینکه رییس دانشکده در آن‌زمان زنده‌یاد «محمدرضا لطفی» به عنوان شخصی انتخابی از طرف دانشجویان نه انتصابی رییس دانشکده بود، طبیعی است برای هر کسی می‌تواند آرزو باشد که یک یا دو هفته آن فضا را تجربه کند؛ هرچند من این اقبال را داشتم که دو ترم دانشجوی آن دانشگاه باشم. در آن سال اما انقلاب فرهنگی شد و رشته‌ی موسیقی برای هفت سال تعطیل شد؛ دکتر «داریوش صفوت»‌ که مدیریت آن زمان دانشگاه را برعهده داشت، به ما توصیه کردند که موسیقی دیگر تعطیل است و شما رشته‌های دیگر را انتخاب کنید. من به ایشان نگاه کردم و گفتم من برای گرفتن لیسانس و مدرک نیامده‌ام؛ آمده‌ام موسیقی بخوانم و حالا که دانشگاه تعطیل است،‌ نمی‌خواهم دانشکده‌ی دیگری بروم. البته چون سربازی رفته بودم، نگران نبودم. بنابراین ترک دانشگاه هم به خواسته‌ی خودم بود و هم ناخواسته. اتفاقا بعد از هفت – هشت سال، آقای «محمدرضا ابراهیمی» یکی از شاگردانم، دانشجوی دانشگاه تهران شد. در آن زمان به نظرشان آمده بود که استادان خوبی در دانشگاه وجود ندارد و به همین‌خاطر به دانشجویان گفته بودند خودتان استادانی را انتخاب کنید؛ آنها هم من را پیشنهاد داده بودند، من هم گفتم هر وقت لیسانس من را به در خانه‌ام فرستادم من به دانشگاه می‌آیم و درس می‌دهم.
 

  • بعد از آن زمان وارد کانون چاووش شدید؟

بله. من سال ۶۰ عضو کانون چاووش شدم.
 

قبل از اینکه من وارد چاووش شوم، آقای علیزاده با همراهی آقای «مشکاتیان» گروه عارف را داشتند و کنسرتی در دانشکده برگزار کردند که من کارهای اجرایی آن را انجام می‌دادم، به‌طور کلی من آن‌زمان آدم فعالی بودم و‌ آقای علیزاده احساس می‌کردند که می‌تواند روی من حساب کند. زمانِ «ساوند چک» به من گفت با «پرویز» صحبت کرده‌ام تا به گروه بیایی؛ از این اتفاق خیلی خوشبخت شدم؛ اما من آقای «محمدرضا لطفی» را از کودکی در سنندج می‌شناختم. ایشان آن زمان عضو سپاه دانش بود و گاهی در خانه‌ی پدری من که خانه‌ی بزرگی بود، ساز می‌زد و من از همان‌جا دل‌بسته‌ی تار شدم.
 

  • و به این ترتیب شما وارد این کانون شدید؟

آن دوران برای اهل موسیقی، کانون «چاووش» اشتهار بسیار زیادی داشت و می‌توان گفت تنها جایی بود که بار موسیقی آن‌ سال‌ها را به دوش می‌‌کشید؛ این کانون به شکلی قطب موسیقی بود. به‌هر روی بعد از مدتی که در آنجا رفت و آمد می‌کردم، عضو این کانون و همکار استادانم و دیگر دوستانی که همچنان در زمینه‌ی موسیقی فعال هستند، شدم.
 

  • آقای علیزاده و لطفی هم‌زمان استادانِ شما هم بودند؟

این افرادی که شما نام بردید، به همراه استاد «هوشنگ ظریف» استادان من هستند؛ چون من از موسیقی‌شان بهره بردم؛ اما به عنوان یک هنرجو در مجموع هفت- هشت ماه سر کلاس این سه استاد عزیز نشستم. قبل از انقلاب چند ماه در هنرستان شبانه از حضور استاد ظریف استفاده کردم، بعد از انقلاب در زمان دانشگاه دو ترم شاگرد آقای علیزاده بودم  که البته فضای آن روزهای دانشکده پر از تیر و تفنگ و شعار و فعالیتِ گروهک‌ها بود و به همین خاطر فعالیت چندان منسجمی وجود نداشت. بعد از آنکه عضو چاووش شدم آقای لطفی به من و آقایان بهرزوی‌نیا، متبسم، ‌خانم‌ افتاده پیشنهاد کردند که با ما تمرین کنند و ما چند نفر، دو تا دو ماه و نیم بدون اینکه اسمش کلاس باشد یا ایشان از ما شهریه‌ای دریافت کند، نزد ایشان رفتیم و ایشان آواز بیات ترک و شاید آواز ابوعطا را با ما نواخت.
 

  • درباره‌ی حال و هوای آن روزهای چاووش می‌گویید؟

تنها چیزی که بر فضای چاووش حاکم بود همدلی و عشق به موسیقی بود و همه‌مان در این فکر بودیم که چه کنیم تا هر روز بهتر شویم و بهتر کار کنیم؛ درواقع به هیچ عنوان مساله‌ی پول و شهرت مطرح نبود، چیزهایی که در این روزگار کاملا عوض شده است و خب شاید بخشی از آن هم به اقتضائاتِ زمان برگردد. در آن روزگار اختلافِ سطح طبقاتی در نمود پیکان و رنو بود و هیچ این فضاهای کنونی دیده نمی‌شد؛ درواقع  در یک فضای انقلابی که همه فکر می‌کردیم  جامعه‌ی بهتری در انتظارمان است، ما هم می‌خواستیم به وسیله‌ی موسیقی در این حرکت سهیم باشیم. در آن زمان از لطفی که بزرگ کانون بود تا من که کوچک‌ترین بودم؛ همه‌مان به تساوی و به صورت یکسان‌ از هر اثر دو هزار تومان حقوق می‌گرفتیم و کسی هم شکایتی از این ماجرا نداشت و منتی سر دیگری نمی‌گذاشت. هر کدام از ما که دوران چاووش را تجربه کردیم، متفق‌القول هستیم که خاطره‌انگیزترین، زیباترین و جذاب‌ترین دورانِ زندگی موسیقایی‌مان همان دوران بوده است.
 

  • صرف‌نظر از فضای عاطفی که در آن زمان وجود داشت، فکر می‌کنید چه چیزی در آن دوران وجود داشت که باعث خلقِ آن آثار ماندگار شد؛ آثاری که هیچ زمان دیگری حتی توسط آن اساتید تکرار نشد؟

اگر منظورتان این است که کار اساتید افت کرده (که به نظر من هم در برهه‌هایی کرده است) من به آنها حق می‌دهم. لطفی، علیزاده و مشکاتیان با شور و عشق تمام مشغول تولید اثر و درواقع پس‌دادنِ آموخته‌هایشان بودند و برای این ماجرا یک فضای سه- چهار ساله‌ی محدود داشتند . فضای چاووش در آن زمان کاملا خصوصی بود. اگر شما می‌خواستید کنسرت بدهید، آن را به هم می‌زدند. هیچ‌کس نمی‌توانست ساز حمل کند. حالا در چنین فضایی مرکزی وجود داشت که ما کار خودمان را در آن انجام می‌دادیم. تولید نوار هم داشتیم؛ چون ممیزی در کار نبود. بعد ممیزی آمد و نوارخانه‌ی چاووش هم تعطیل شد. خب فرض کنید شما نه می‌توانید ساز حمل کنید، نه می‌توانید کنسرت دهید و نه می‌توانید نوار تولید کنید؛ اگر شما جای این اساتید بودید حالتان چطور می‌شد؟ حتما رویتان تاثیر می‌گذاشت. اوج خلاقیتِ این آدم‌ها همان دوران بود. خب یکی خانه‌نشین شد. یکی مثل لطفی مهاجر شد و بیست سال رفت. یکی مثل علیزاده چهار سال رفت و برگشت؛ در میانِ این اتفاقات جان آدمی‌زاد می‌رود. منگر آدم چقدر انرژی دارد؟ هر کس که صبح تا شب بدون اینکه به پول یا شهرت فکر کند، فقط بخواهد موسیقی کار کنید و هیچ امکانی به او ندهند (نه تنها هیچ امکانی ندهند که هر امکانی که خودت فراهم کرده‌ای را هم سلب کنند،) بعد از مدتی فرسوده می‌شود . برای همین است که مشکاتیان دق‌مرگ شد. من الان ۶۰ ساله‌ام، مشکاتیان ۵۰ و چند ساله بود که فوت شد. درست است که لطفی بیمار شد، اما من حتما فشارهایی که در این سال‌ها به او وارد شد را در این مساله دخیل می‌دانم. چه انتظاری از این موسیقی‌دانان دارید؟ تا کی می‌شود انرژی داشت و پول نخواست و تولید کرد و مزاحمت‌ها را تحمل کرد و سنگ‌اندازی‌ها را طاقت آورد؟ 
 

  • وقتی شرایط سخت می‌شود، خود اهالی موسیقی باید کنار هم از یکدیگر پشتیبانی کنند؛ اما ما دیدیم که اعضای این گروه نیز بعد از مدتی دچار تفرقه شدند یا لااقل دیگر با هم کار نکردند.

فرض کنید چاووش یک خانواده بود که پدر و مادری داشت. این بچه‌ها بعد از مدتی بزرگ شدند و خودشان خانواده تشکیل دادند. خیلی‌ها می‌پرسند که چرا اعضای چاووش دیگر با هم کار نمی‌کنند؟ اما ما حتی اگر دوباره جمع هم شویم، آن اتفاق رخ نمی‌دهد. شما وقتی از خانواده‌تان جدا شدید و صاحب خانه و فرزند شدید، اگر باز به خانه‌ی پدری بازگردید، خیلی با آن فضا ارتباط حسی برقرار نمی‌‌کنید؛ اگرچه آنجا را دوست دارید و یاد و خاطره‌اش همیشه با شما هست. تمام هنرمندان چاووش این سال‌ها گروهِ خودشان را تشکیل داده‌اند؛ از متبسم گرفته تا کامکارها و دیگران. آنها حق دارند حالا ایده‌های خودشان را پیاده کنند. البته مسایل پشت پرده هم وجود دارد؛ اما انتظار اینکه آن فضا دوباره شکل بگیرد و آن آدم‌ها با همان احساس دوباره دور هم جمع شوند، توقع بی‌جایی است.
 

  • بعد از چاووش، آقای لطفی و علیزاده و خیلی‌های دیگر رفتند؛ شما چه کردید؟

من هیچ‌وقت نخواستم پایم را از مملکتم بیرون بگذارم. زمانی که در تهران موشک‌باران شد، خانه‌ی ما در رودبار غربیِ‌ میرداماد بود، درست بغل گوش‌مان در میدان پرستو، خانه‌ای موشک خورد و یک ساختمان چهار طبقه پایین ریخت؛ من به همسرم گفتم طاقت می‌آوری در اینجا بمانی؟ او موافقت کرد و من کار «درویش‌خان» را آن زمان تمام و آن را تقدیم به قربانیان حملات موشکی کردم.
 

  • با توقف فعالیت‌های موسیقایی،‌ زندگی سخت می‌گذشت؟

ما خیلی سخت زندگی نکردیم. تا دوره‌‌ی چاووش خیلی سخت زندگی می‌کردیم؛‌ چون مجالی برای فعالیت‌های دیگر نبود؛ ‌اما بعد از آن، شروع به تدریس و تربیت شاگرد کردیم و زندگی می‌گذشت. البته حالا هم موزیسین‌ها زندگی سختی دارند؛ اما هیچ‌‌کدامشان به جایی نرسیدند که موسیقی را ترک کنند. همه‌ی آن بچه‌ها همچنان کار موسیقی را ادامه می‌دهند و با شرایط سخت زنده مانده‌اند. (خنده) البته اداره‌ی اماکن و ارشادِ آن زمان تمام مراکز موسیقی که بعد از انقلاب دایر شده بودند مانند «چاووش» را تعطیل کرد و آنهایی که مجوز پیش از انقلاب را داشتند مثل آموزشگاه‌های ملک و بهارلو دایر ماندند.
 

  • آقای تهماسبی می‌گویید چه موسیقی گوش می‌دهید؟

من چون زیاد می‌خوانم و می‌نویسم، خیلی فرصت گوش دادنِ موسیقی ندارم؛ به‌خصوص اینکه وقتی موسیقی خوب گوش می‌دهم آنقدر هیجان‌زده می‌شوم که در خودم قرار نمی‌گیرم و طاقت نمی‌آورم؛ اما اگر بخواهم موسیقی گوش دهم حتما موسیقی دوره‌ی رادیو یعنی دهه‌ی ۴۰ و ۵۰ تا اواسط دهه‌ی ۶۰٫
 

  • یعنی موسیقی گل‌ها ؟‌

بله.
 

  • اما گروه «چاووش» و در راس آنان آقای ابتهاج و لطفی که مخالفِ جریانِ گل‌ها بودند.

مخالف نبودند؛ اولین اجرای آقای لطفی در گل‌های تازه شماره ۱۰۶ بود که «بمیرید بمیرید» را اجرا کرد. ایشان حدود ده تا دوازده برنامه در «گل‌های تازه» اجرا کرده است؛‌ اما وقتی انقلاب می‌شود، تمام بنیان‌ها فرو می‌ریزد و ما از هیجان‌زدگی فکر می‌کنیم هر چه پیش از این بوده باید خراب کنیم. مثلا چون آقای پایور شهناز و کسایی با کراوات در تلویزیون برنامه اجرا می‌کردند، دیگر اجازه‌ی اجرای برنامه را پیدا نکردند، ساز ویولون که نوازندگان برجسته‌ای داشت، مظهر غرب‌زدگی شد و بسیاری از نوازندگان بزرگ این ساز که با موسیقی‌شان خاطره‌انگیزترین تصانیف را ساخته بودند، چون زنده‌یاد خرم و تجویدی گوشه‌نشین شدند و بسیاری از نوازندگانِ چاووش که ویولون می‌نواختند، بعد از انقلاب کمانچه کشیدند. در چنین فضایی، آقای لطفی هم مخالفِ جریان «گل‌ها» نبود؛ اما فضا طوری بود که حرف آنها زده نمی‌شد. یعنی سکوت می‌شد. انقدر هم تبِ خلقِ سرود حاکم بود که فرصتی برای چیز دیگری نمانده بود.
 

  • اما همین ماجرا به سال‌ها گوشه‌نشینی بزرگانی چون تجویدی و خرم و شریف و کسایی و خیلی از اسطوره‌های موسیقی انجامید؟

بله، من الان ۶۰ ساله‌ام؛ وقتی جلیل شهناز خانه‌نشین شد ۵۷ ساله بود، آن‌هم در اوج درخشش. پایور هم همین‌طور. در آن زمان موسیقی در سکوت بود و یک جریان چند ساله دست چاووش افتاد. چاووش این خلا را پر کرد اما به خاطر دل‌مشغولی‌هایش حرفی از آنها نمی‌زد. هر چند همه‌ی ما خاطرات موسیقی‌مان را با گل‌‌ها به یاد می‌آوریم؛ شیوه‌ی تار زدن را از طریق نواخته‌های شهناز و مجد در جانِ لطفی رسوب کرده بود. شما در جمله‌پردازی لطفی اولین چیزی که به گوش‌تان می‌خورد، سازِ مجد است. مجد را از کجا شنیده بود؟ شاگردش که نبود از رادیو شنیده بود؛ به خصوص اینکه آن زمان کاست تولید کردن رسم نبود و صفحات تک‌آهنگی بود. ارزشی که موسیقی آن دوران دارد را تاریخ نمی‌تواند منکر شود. بار موسیقی ما را «گل‌ها» به دوش کشیده است. به هر حال کارهایی ناروا و غیر منصفانه نیز اتفاق افتاده است.
 

  • مثلِ امتحانی که آقای ابتهاج برای نوازندگان و استادان قایل شدند که هر کس می‌خواهد در رادیو بنوازد، باید امتحان دهد؟

من خیلی در جریان این ماجرا نیستم. بالاخره آدم‌ها نقاط ضعف دارند و مرتکب اشتباه می‌شوند. شما تنها اگر کار نکنید، اشتباه نمی‌کنید. ما همه آدمی‌زاد هستیم. البته ایشان عنوان کردند از موسیقی‌دانان جوان که می‌خواهند وارد رادیو شوند، باید امتحان گرفته شود و شنیده‌ام که از حسین علیزاده هم امتحان گرفتند. این ضوابط ، ضوابط غلطی بوه است. خیلی جفا شده است. خیلی خطا شده است؛ اما یادتان باشد آدم‌ها بری از خطا نیستند، اما مهم این است که پروسه‌ی کار را از ابتدا تا انتها چطور طی کرده‌ باشند. این باید ملاک ارزش‌‌گذاری افراد قرار گیرد.
 

  • شما در اوج دوران چاووش حضور داشتید؛ اما بعد یک‌باره به قولِ خودتان دست به فعالیت‌های پژوهشی می‌زنید و از اجرا کنار می‌‌کشید، این معنای محروم کردنِ کسانی که سازِ شما و آثارتان را دوست داشتند، نیست؟

گفتم دغدغه‌ی اصلی من اجرا نبود؛ اما این ماجرا به حساسیت‌های آدم‌ها ربط دارد؛ هر کسی یک جور برخورد می‌کند. برخی می‌توانند با شرایط مماشات کنند و برخی نمی‌توانند. برخی از ناهنجاری‌ها زودتر دل‌خور می‌شوند و برخی نه؛ یادم هست حدود ۲۰ سال قبل می‌خواستم در همدان یک کنسرت بگذارم، ۶ ماه به من زنگ می‌زدند و سوال و جواب می‌‌کردند و درگیر مجوز بودم. در حالی که می‌خواستم کنسرت تک‌نوازی بگذارم و دو سه تصنیف هم خودم بخوانم؛ همان زمان آقای متبسم که در هلند بود، به من پینشهاد اجرای یک سخن‌رانی و کنسرت داد و تمام برنامه‌ریزی‌ها چهار روز طول کشید تا آن برنامه اجرا شود. شما حیرت خواهید کرد از اینکه ما چه سرنوشتی را طی کردیم؛ ساعت‌ها می‌شود درباره‌ی آن زمان صحبت کرد؛ زمانی که موزه‌ی تار را تاسیس کرده بودم  یک آهنگ دشتی ساختم که باعث شد انگیره پیدا کنم قطعات دیگری بسازم و خواستم آنها را با خوانندگی «محسن کرامتی» اجرا کنم، زنده‌یاد «داریوش زرگری» هم تنبک می‌نواخت و ما یک گروه ده نفره آماده کردیم؛ قرار شد بلیت‌ها را ده روز قبل به من بدهند؛ اما سه ساعت قبل از اجرا دادند و ما ناگزیر دستی می‌نوشتیم که آقای فلانی ۸ بلیت و خانم فلانی ده بلیت می‌خواهد؛ از آن طرف کنسرت ما با بازگشتِ آقای علیزاده به تهران همراه شده بود و ما می‌خواستیم در بروشور این کنسرت را به ایشان تقدیم کنیم و بنویسیم: «گروه طلوع این کنسرت را به استاد علیزاده تقدیم می‌کند» بارها رفتیم و آمدیم و آخر اجازه‌ی این کار را ندادند؛ آخر سر اعلام کردند یک نفر می‌تواند این مساله را پشت بلندگو اعلام کند که آقای موسوی – مدیر انتشارات ماهور- این کار را انجام داد.
 

  • اما تمام کارهای شما با موفقیت همراه بود؛ این مساله شما را مجاب به کار بیشتر نمی‌کرد؟

 نه. اذیت می‌شدم الان هم اذیت می‌شوم، برای همین هیچ کجا نمی‌روم.
 

  • سالار اولین آلبوم خود با نام «عشق ماند» را با آهنگسازی شما خواند که جزو موفق‌ترین کارهایش است.

یقینا همین‌طور است.
 

  • چطور ایشان را کشف‌ کردید؟

به حمید متبسم که خب همیشه با گروه دستان، فعال هستند؛ زنگ زدم و گفتم یک خواننده می‌خواهم.  گفت خواهر شاگردت«هومن شریعت‌زاده» که الان فوق تخصص ارتوپد است، با کسی ازدواج کرده است که خوب می‌خواند. امتحانش کن. سالار آن‌وقت ۲۱-۲۲ ساله و بسیار باانگیزه و آماده بود. یک کاست به او دادم که تمرین کنند و بعد در استودیو ظرف یک روز و نیم همه را خواند. اینکه سالار عقیلی دیگر آن سالار عقیلی نیست، دلیلی دارد که همه می‌دانیم. در بازار موسیقی امروز، منش هنرمندانه و شخصیت هنری نه تنها حرف اول را نمی‌زند، حتی کسی به آن فکر هم نمی‌‌کند، همه چیز پول و اشتهار و بیلبورد و تبلیغات است. 
 

  • هیچ در این مدت به ایشان نظرتان درباره‌ی کارشان را گفته‌اید؟

بله! به همسرش هم گفتم؛ اما آدم‌ها خودشان، راه زندگی‌شان را انتخاب می‌کنند اما من انتخاب کردم که دیگر با هیچ خواننده‌ای کار نکنم، اصلا فکر هم نمی‌توانم بکنم که می‌شود با سالار کار کرد، خیلی‌ها هم می‌توانند. اوضاع حالا خیلی عوض شده است، من اولین بار که دیدم موسیقی‌دان ایرانی عکسشان را روی سی‌دی‌شان گذاشته‌اند، از تعجب شاخ روی سرم سبز ‌شد. خب هر کس نگرشی دارد، من هم نگرش خودم را دارم و فکر می‌کنم همین راه را ادامه می‌دهم و کمتر می‌خورم. البته من اینجا اظهار فصل نمی‌کنم نمی‌گویم فضیلت این است و آن رذالت است. اصلا داوری نمی‌کنم. هر کس راهِ خودش را می‌رود. ما برای آلبوم «به یاد طاهرزاده» ۶ ماه، هفه‌ای سه روز، روزی ۶ ساعت تمرین می‌کردیم و لطفی بعدازظهرها ۴ ساعت جداگانه با تعریف کار می‌کرد، یعن ۶ تا ۹ ماه زندگی‌مان برای تولید یک کاست صرف شده بود، در حالی که حالا اصلا نمی‌شود به یک نوازنده یا خواننده گفت دو روز تمرین کنیم؛ می‌آیند و در استودیو می‌خوانند و می‌نوازند و دستگاه‌های جدید هم معایب را می‌گیرد. ما به موسیقی فکر می‌کردیم، نمی‌دانم حالا به چه فکر می‌کنند؟‌ 
 
 

منبع : موسیقی ما

آنجا که سلیقه تبدیل به عقیده می‌شود

بدون دیدگاه اخبار موسیقی

[ بهزاد عبدی – آهنگساز و رهبر ارکستر]

ما دو نوع سرود داریم: یکی سرود ملی و دیگری سرودی برای تیم ملی؛ به باور من، سرود ملی باید به‌غایت فاخر باشد، چراکه می‌بایست به احترامش ایستاد. اما سرودی که برای تیم ملی ساخته می‌شود می‌تواند در هر ژانر و سبکی تولید شود؛ از پاپ و کلاسیک گرفته، تا رپ و به‌صورت کلی هر جنسی که هنرمند احساس کرده باید به آن شکل ساخته و اجرا شود.
 
سرودی که من در سال ۲۰۰۶ برای تیم ملی ساختم، با کلامی از علی معلم دامغانی، توسط ارکستر فیلارمونیک اوکراین اجرا شد. طبیعی است که وقتی کلام یک اثر را به علی معلم سفارش می‌دهیم، نباید انتظار داشته باشیم که شامل واژگان ساده و عامیانه باشد؛ بلکه، با کلامی فاخر روبه‌رو خواهیم شد که در شأن یک فرهنگ است. حال، اثری که بابک زرین ساخته و سالار عقیلی خوانده، سرودی است که متولیانش بر آن بودند که اِلمان‌ها فاخربودن را داشته باشد که البته این موضوع به لحاظ ارکستراسیون و کلام هم مشهود است. موضوع این است که طبیعتاً بابک زرین و سالار عقیلی سبقه‌ی خودشان را در موسیقی دارند و وقتی فدراسیون تصمیم گرفته است تا اثری را به آنها سفارش دهد، بی‌شک با علم به همین سابقه و فضای کاری آنها بوده.
 
این اثر از نظر آهنگسازی قابل‌قبول است و در واقع ما نمی‌توانیم بگوییم آهنگسازی آن اشتباه یا صرفاً بد است؛ چون وقتی از واژه «بد» استفاده می‌کنیم، باید درباره‌ی دلیل بد بودن آن و یا آن بخش که از آن که «بد» است هم صحبت کنیم. این قطعه ممکن است باب سلیقه‌ی برخی افراد باشد یا نباشد، ولی این‌که از صفر تا صد اثری را به صرف این‌که با سلایق ما سازگار نیست زیر سؤال ببریم، کار شایسته‌ای نیست و یک انسان فرهیخته‌ی هنری هیچ‌گاه اثری را به این شکل نقد نمی‌کند.
 
از نظر من، بابک زرین، سالار عقیلی و احسان افشاری کارشان را در چهارچوبی که انتخاب شده، درست انجام داده‌اند؛ چراکه خواسته‌اند یک اثر فاخر خلق کنند، آن هم در این ژانر از موسیقی. حالا روی صحبت من با منتقدین این سرود است؛ اگر قرار باشد به این کار منتقدانه نگاه کنیم، باید نگاه فنی داشته باشیم؛ آن‌هم در صورتی‌که واقعاً ایرادی در این بخش وجود داشته باشد. این‌که صرفاً بگوییم کار بد و سخیفی است و  کلماتی را به‌کار گیریم که نباید در دایره‌ی واژگانی یک منتقد وجود باشد، راه و روش درستی را به‌کار نبرده‌ایم. تکلیف نگاه مردم عادی روشن است؛ زیرا آنها که به هیچ وجه نمی‌توانند دید فنی در این خصوص داشته باشند و فقط ممکن است اثری را دوست داشته یا نداشته باشند. اما درخواستم این است که دوستان موزیسین ما توجه کنند تا سلیقه‌شان به جای عقیده‌شان حکم نکند، چون در این صورت سلیقه تبدیل به عقیده می‌شود.
 
قطعاً نیت ما از ساختن سرود این است که فوتبالیست‌های ما بدرخشند و زمانی که این اتفاق بیفتد، حتی یک سوت ساده هم می‌تواند این انرژی را به آنها بدهد چه برسد به اثری که خلق شده است. به هر حال امیدوارم سرود «یازده ستاره» به جایگاه درست و درخور خود دست یابد.

منبع : موسیقی ما

حسام‌الدین سراج: لازم است تا از آهنگسازانی که آثار غنی اما کمتر شنیده شده تولید کرده‌اند،‌ تقدیر شود

بدون دیدگاه اخبار موسیقی

نحوه اجرای گروه‌های موسیقی در جشنواره آواها و نواهای رضوی مشخص شد

حسام‌الدین سراج: لازم است تا از آهنگسازانی که آثار غنی اما کمتر شنیده شده تولید کرده‌اند،‌ تقدیر شود

موسیقی ما – در نشست تخصصی اتاق فکر سومین جشنواره سراسری آواها و نواهای رضوی جزئیات و چگونگی اجرای گروه‌های موسیقی مورد بحث و بررسی قرار گرفت. در ابتدای این نشست، «محمد حسین اسماعیلی» -معاون هنری سینمایی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان تهران- گزارش مختصری از روند پیشرفت امور اجرایی جشنواره داد: «با توجه به نزدیکی زمان برگزاری جشنواره و فرصت باقی‌مانده، اهمیت و لزوم برنامه‌ریزی‌های اجرایی و هدفمند به منظور هر چه بهتر برگزار شدن این رویداد هنری و معنوی اجتناب ناپذیر است. درحوزه اطلاع رسانی و تبلیغات، توزیع گسترده‌ی پوستر و فراخوان جشنواره به کلیه استان‌های کشور و همچنین تعامل با مبادی ذیربط نظیر انجمن‌های موسیقی سراسر استان‌ها، دفتر موسیقی، خانه موسیقی و سایر حوزه های مرتبط، انجام پذیرفته و به اتمام رسیده است و انشالله در آینده نزدیک پخش تیزر، آنونس و همچنین مصاحبه‌های خبری جشنواره از طریق رسانه ملی- رادیو و تلویزیون پخش و اطلاع رسانی خواهد شد.»
اسماعیلی ادامه داد: «حجم دریافت آثار نیز با توجه به نزدیک شدن زمان اتمام آن با افزایش و استقبال هنرمندان مواجه شده است که این موضوع لزوم بررسی و برنامه ریزی های اجرایی جشنواره را دوچندان می کند.»
«احمد صدری»، دبیر تخصصی و عضو اتاق فکر سومین جشنواره آواها و نواهای رضوی نیز در این جلسه، با تاکید بر لزوم برنامه ریزی مدون و زمانبندی شده جهت اجرای مطلوب این جشنواره گفت: «یکی از بخش های جشنواره موسیقی ملل است که توجه به این بخش از اهمیت خاصی برخوردار است. در این راستا باید هماهنگی های لازم با گروه های موسیقی کشورهای همسایه که در حوزه رضوی دارای تولیدات و آثار موسیقایی هستند صورت پذیرد چرا که اساس برگزاری این جشنواره مبتنی بر آفرینش و خلق آثار جدید با محوریت رضوی خواهد بود و این موضوع بستر مناسبی برای بروز و ظهور یک جریان فرهنگی در کشور و شناسایی فعالان این حوزه در سطح بین المللی خواهد بود.»
«شهرام صارمی» به عنوان یکی دیگر از اعضای اتاق فکر سومین جشنواره آواها و نواهای رضوی نکات قابل توجهی را در مورد محل اجرای گروه های موسیقی متذکر شد و گفت: «فرهنگسراها و فضای باز پارک های شهر تهران می تواند محل مناسبی برای اجرای گروه های موسیقی محلی و سنتی و همچنین موسیقی نواحی ایران باشد. تجربه نشان داده است اجرای موسیقی در فضای باز و طبیعت مورد توجه مخاطبان و با اقبال عمومی مواجه بوده است. لذا از آنجا که رسالت این جشنواره هم معرفی و ترویج فرهنگ رضوی است، این اتفاق و ارتباط موضوعی آن به طور حتم یکی از اثرگذارترین رویدادهای هنری خواهد بود.»
«حسام الدین سراج» -نوازنده و خواننده بنام موسیقی و عضو دیگر اتاق فکر سومین جشنواره آواها و نواهای رضوی-  نیز در این جلسه با بیان وجود تنوع موسیقی و سبک های مختلف هنری در این دوره از جشنواره تاکید کرد با توجه به تعدد حضور هنرمندان و سبک های متنوع موسیقی نظیر پاپ، ردیف دستگاهی ، سنتی، نواحی و … لازم است تا در اجراهای این گروه ها نیز توازن نسبی برقرار گردد و توزیع عادلانه اجراها رعایت شود.
وی همچنین در حوزه تجلیل از هنرمندان  گفت: «بعضی از آثار تولید شده توسط هنرمندان در سطح جامعه کمتر شنیده و دیده شده است ولی از غنای موسیقی بالایی برخوردار است و لازم است تا از آهنگساز ها و تنظیم‌کننده‌های این آثار تجلیل شود و معروفیت و پخش بیشتر آثار ملاک صرف نباشد.»
در خاتمه این نشست معاون هنری و سینمایی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان تهران ابراز امیدواری  کرد:  سومین جشنواره آواها و نواهای رضوی مصمم است تا با توجه به گستره وسیع جغرافیایی و وجود ظرفیت ها و استعداد های هنری درخشان و استفاده از تجربیات اجرایی دوره های اول و دوم و همچنین بازخورد مثبت آن، با برنامه ریزی های دقیق و موثر دامنه فعالیت ها را  در سطح ملی و بین المللی گسترش و رسالت تبلیغ، تبیین و ترویج فرهنگ غنی رضوی را بیش از پیش نمایان سازد. 

منبع : موسیقی ما

بیشتر از این‌که شکل نمایشی کار مهم باشد، کارکرد موسیقایی آن اهمیت داشت

بدون دیدگاه اخبار موسیقی


[ فریبرز لاچینی – آهنگساز ]

 اول از همه باید بگویم خیلی خوشحالم که چنین هنرمند خوبی، یعنی رضا تاجبخش را در کشورمان داریم که به آب و خاکش پایبند است و در کشورمان چنین فعالیت‌هایی می‌کند. بعد هم باید از ارکستر سمفونیک تشکر کرد که برای به وقوع پیوستن چنین لحظه‌ای به این خوبی همراه شده بود.
 
رضا تاجبخش با جمع کردن هنرمندان در کنار یکدیگر شب بسیار خوبی را رقم زد و خیلی جالب بود که همه هنرمندان توانسته بودند در کنار هم، خیلی صمیمی و گرم روی استیج برنامه اجرا کنند. این کنسرت برای من تبدیل به یک شب فراموش نشدنی شد؛ مخصوصاً با تنظیم‌های بسیار خوبی که روی قطعات انجام شده بود و همچنین رهبری دقیق محمدرضا عقیلی و البته حضور دوستان قدیمی یعنی همایون رحیمیان و کریم قربانی که از دیدنشان روی صحنه بسیار خرسند شدم.
 
کنسرت «عاشقانه‌های پاپ» بسیار منظم و دقیق اجرا شد و هیچ ایرادی نمی‌توان به آن گرفت؛ حالا ممکن است یکی، دو مشکل کوچک مثل قطع شدن میکروفون هم پیش آمده باشد اما اصلاً قابل ذکر نیستند. اتفاق بسیار خوبی که امیدوارم ادامه پیدا کند و هنرمندان به هم دست دوستی بدهند، چون معمولاً در رقابت بودن خواننده‌ها با یکدیگر باعث می‌شود گاهی اوقات نتوانند با هم کنار بیایند. در مجموع مهمترین کار این بود که رضا تاجبخش توانست این بچه‌ها را کنار هم جمع کند و اتفاق به این خوبی را رقم بزند به خصوص این‌که قطعه‌ای را هم به یاد ناصر چشم‌آذر نواختند. امیدوارم تا آنجا که امکان دارد و تا وقتی دور یکدیگر هستیم، قدر هم را بدانیم و زنده پرست باشیم.
 
موضوع دیگر، تلفیق ارکستر سمفونیک و موسیقی پاپ در این کنسرت بود که به خوبی انجام گرفت؛ چون برخی فکر می‌کنند که این‌ها دو جنس مختلف موسیقی هستند و نمی‌توانند کنار هم قرار بگیرند در صورتی‌که این‌طور نیست و رضا توانست آنها را به خوبی در کنار هم بنشاند. البته بارها خارج از ایران ارکسترهای مختلف در کنار هم قرار گرفته‌اند اما در ایران این اتفاق کمتر افتاده است. رضا تاجبخش پیش از این در سبک‌های مختلف به شکل جدا از هم کار کرده و فکر می‌کنم برای اولین‌بار بود که چنین تجربه‌ای را رقم می‌زد. کنار هم قرار گرفتن موسیقی پاپ و ارکستر سمفونیک هیچ منافاتی با هم ندارند و این ارکستر پیش از این هم‌جوار موسیقی سنتی هم شده و گروه «کامکارها» و دیگران اجرای این‌چنینی داشته‌اند. اما به شخصه در بخش پاپ موسیقی‌مان چنین کنسرتی ندیده بودم. البته در همه جای دنیا کنار هم قرار گرفتن موسیقی ملل و فولکوریک با ارکستر سمفونیک باب است به خصوص در این روزها که رقص هم به آنها اضافه شده است
 
درباره بخش باکلام کنسرت یعنی خواننده‌ها هم باید بگویم با این‌که آنها در گام‌‌ها و فرکانس‌های مختلفی بودند، تونالیته‌هایشان هنگام هم‌خوانی کاملاً با یکدیگر هماهنگی داشت. در واقع نشان می‌داد که خیلی روی این موضوع کار شده که توانسته‌اند آنها را به نوعی تنظیم کنند که هم با ارکستر زهی و سازهای دیگر مرتبط شوند و هم خواننده‌ها در هم‌خوانی با یکدیگر، موفق عمل کنند.
 
یک موضوع مهم درباره اجرای شب گذشته این بود که بیشتر از این‌که شکل نمایشی کار مهم باشد، کارکرد موسیقایی آن اهمیت داشت که البته همین انتظار را هم از رضا تاجبخش و محمدرضا عقیلی داشتم و خوشحالم که توانستند چنین اتفاقی را رقم بزند آن هم در وضعیتی که موسیقی حال و روز خوبی ندارد و کنسرت‌ها مخاطبان آنچنانی ندارند اما دیشب سالن مملو از جمعیت بود.
 
در پایان هم این‌که شاید به زبان آوردن این کلمات کار راحتی باشد اما مثل یک مهمانی می‌ماند که صاحب‌خانه میزبان هزاران مهمان شود و طبیعتاً باید برنامه‌ای بچیند که همه راضی آنجا را ترک کنند. شاید افراد عادی این موضوع را ندانند اما من به خوبی می‌دانم که برای هر دقیقه از این برنامه چقدر زحمت کشید شده و فکر نمی‌کنم دیشب کسی ناراضی از سالن بیرون رفته باشد.

منبع : موسیقی ما

جلسه کانون ادبی زمستان با یادی از ناصر چشم‌آذر برگزار می‌شود

بدون دیدگاه اخبار موسیقی

با اجرای محمدرضا عیوضی و مهدی یغمایی

جلسه کانون ادبی زمستان با یادی از ناصر چشم‌آذر برگزار می‌شود

موسیقی ما  جدیدترین برنامه کانون ادبی زمستان با نکوداشت زنده‌یاد «ناصر چشم‌آذر» برگزار می‌شود. قرار است در این نشست تخصصی نقد و بررسی ترانه – آواز، محمدرضا عیوضی و مهدی یغمایی با یادی از این هنرمند فقید اجرای زنده داشته باشد. این برنامه روز یکشنبه ۲۳ اردیبهشت ساعت ۱۷:۳۰ به میزبانی فرهنگسرای شفق واقع در خیابان بیست و یکم یوسف‌آباد برگزار می‌شود و ورود برای علاقه‌مندان آزاد است. یکی دیگر از نکات برنامه پیش‌روی کانون ادبی زمستان حضور پیشکسوتان موسیقی و خانواده برخی از آنها است. مطابق روال جلسات گذشته هم جمعی از شاعران و ترانه‌سرایان کشور در جلسه کانون ادبی زمستان حضور خواهند داشت.
 
از جمله مهمانانی که در این برنامه شرکت خواهند کرد می‌توان به شیرین احمدلو همسر زنده‌یاد چشم‌آذر به همراه فرزندشان، فریدون خوشنود، سعید دبیری، حمید غلامعلی، محمدرضا عقیلی، فرهاد هراتی،  سید عباس سجادی، داریوش تقی پور، امیر شاهرخی، فریبا وکیلی، رضا تاجبخش، کیان مقدم، میلاد فرهودی، سید حسین متولیان، مهدی موسوی میرکلایی اشاره کرد.

 
فصل جدید برنامه‌های کانون ادبی زمستان از اواسط فروردین آغاز شد و طی هفته‌های گذشته در هر جلسه جمعی از هنرمندان سرشناس کشور حضور داشتند و خوانندگان مطرحی در آن اجرای زنده داشتند..

منبع: 

اختصاصی سایت «موسیقی ما»

منبع : موسیقی ما

مراسم رونمایی از کتاب «ایرج نابغه آواز» در نمایشگاه کتاب برگزار می‌شود

بدون دیدگاه اخبار موسیقی

با حضور این هنرمند برجسته و سخنرانی چهره‌های سرشناس

مراسم رونمایی از کتاب «ایرج نابغه آواز» در نمایشگاه کتاب برگزار می‌شود

موسیقی ما نشست رونمایی و مراسم جشن امضای کتاب «ایرج نابغه آواز ایران» همزمان با نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران برگزار می‌شود. این برنامه روز ۱۴ اردیبهشت از ساعت ۱۵:۴۵ الی ۱۷در سالن کتابنما سرای اهل قلم واقع در مصلای امام خمینی (ره) تهران میزبان دوستداران استاد ایرج و اهالی شعر و موسیقی خواهد بود. در این برنامه که با همراهی امیراحسان فدایی و موسسه موسیقی نت هشتم برگزار می‌شود، دکتر امیراسماعیل آذر و مهندس امیراعلا عدیلی به عنوان سخنران حضور دارند. اما کتاب ایرج نابغه آواز ایران شامل زندگینامه، مصاحبه‌ها، متن و جزئیات و لیست اسامی هنرمندان حاضر در قطعات مختلف و همچنین آثار آوازی نفیس استاد ایرج است.
 
براساس اعلام امیرعلا عدیلی این کتاب تحت نظارت استاد ایرج نگاشته شده است و حتی این هنرمند دستخطی را هم برای دست‌اندرکاران پروژه ارسال کرده که در صفحه اول کتابش به چاپ رسیده است. همچنین شنیده‌ها حکایت از آن دارد که این کتاب در سه فصل تنظیم شده و تمام ابردان

منبع: 

اختصاصی موسیقی ما

منبع : موسیقی ما

ویدیو تمرین اجرای پوئم سمفونی «مادرم ایران» , علی رهبری

بدون دیدگاه اخبار موسیقی

کنسرت «مادرم ایران» فردا – هفتم اردیبهشت ماه- با آهنگسازی و رهبری علی رهبری و خوانندگی محمد معتمدی با همراهی ارکستر دولتی سمفونیک آنتالیا اجرا خواهد شد و این دو هنرمند، چند روزی است مشغولِ تمرین برای این اثر هستند.

بر همین اساس فیلمی اختصاصی از تمرینِ این گروه برای اولین بار از طریق سایتِ موسیقی ما در اختیار علاقه‌مندان قرار می‌گیرد. پروژه «مادرم ایران» که در هفت قسمت روی اشعاری از سعدی شیرازی توسط محمدفرید ناصری آهنگسازی شده به هنرمندانی چون حسین علیزاده، حسین دهلوی، روح الله خالقی، رحمت الله بدیعی، مصطفی کمال پورتراب، محمدرضا شجریان و همدم رهبری (مادر علی رهبری) تقدیم شده است.

این اولین باری است که یک ارکستر غیر ایرانی به صورت رسمی در آبونمان سالانه خود از یک خواننده موسیقی سنتی دعوت به عمل آورده است. کنسرت «مادرم ایران» روز جمعه ٧ اردیبهشت در سالن آسپندوس با دعوت و حمایت بنیاد فرهنگی و هنری آنتالیا روی صحنه خواهد رفت.

منبع : موسیقی ما

شطّ‌رنج روی صحنه رفت | موسیقی ما

بدون دیدگاه اخبار موسیقی

از شب گذشته و در تالار حافظ

موسیقی ما شب گذشته، نخستین اجرای «شطّ‌رنج» با آهنگسازی «علی قمصری»، نویسندگی «احسان افشاری» و کارگردانی علی ساسانی‌نژاد و  حامد شفیعخواه در تالار حافظ روی صحنه رفت. در این اثر سارا رسول‌زاده و حامد شفیع خواه به عنوان بازیگر حضور دارند و هاله سیفى‌زاده، بهادر صحت، حسین پیرحیاتی و مارال قمی خوانندگان آن هستند. علاوه بر آن نوازندگانی چون علی قمصری (تار و دیوان)، کامران منتظری (تمبک)، امیرفرهنگ اسکندری (عود)، عسل ملک‌زاده (کوبه‌ای)،‌ اشکان مرادی (کمانچه)، پریسا پیرزاده (آلتو) فرشاد شیخی و نرگس تقی‌پور (هورن) حضور دارند.
 
این مجموعه نمایشی با نگاهی فلسفی، به زوال روابط عاطفی میان انسان‌ها می‌پردازد. از سوی دیگر، تضاد میان سیاهی و سپیدی بر فاصله تأکید می‌کند. شطرنج (شطِّ رنج) نوشته احسان افشاری ترکیبی از شعر و نثر، و در تکاپوی جبر و اختیار تلاش دارد ذهن مخاطب را به چالشی ملودیک فراخواند.

منبع: 

اختصاصی موسیقی ما

منبع : موسیقی ما