Home

اخبار موسیقی

«پرواز همای» پروژه‌ بزرگ «حلاج» را روی صحنه می‌برد

بدون دیدگاه اخبار موسیقی

از پانزدهم مرداد ماه و در کاخ سعدآباد

«پرواز همای» پروژه‌ بزرگ «حلاج» را روی صحنه می‌برد

موسیقی ما – «پرواز هماى» – خواننده‌ی شناخته شده‌ی موسیقی ایران- و گروه «مستان» از پانزدهم مردادماه در کاخ سعدآباد تهران، با اجراى پروژه‌ى بزرگ «حلاج» روى صحنه خواهند رفت.

«همای» در این اثر متفاوت ادبى، نمایشى و موسیقاىی داستان پیدایش، مبارزه، به سلاخى کشیدن و بر دارآویختنِ‌ «حلاج» را با همراهى گروه بزرگ بازیگران، نوازندگان و سماع‌گران روی صحنه می‌برد. او خود اشعارِ‌ این پروژه را سروده و آنها را آهنگسازی کرده است؛ کارگردانی این پروژه‌ی نمایشی نیز را نیز خود برعهده گرفته است. «حلاج» را می‌توان ترکیبى از سروده‌هاى هماى، مولانا، عطار نیشابورى و حافظ دانست که به قلم او به تصویر در امده است .

او پیش از اپراى «موسى و شبان» و اپراى «عشق و عقل» را روی صحنه برده است و «حلاج» را می‌توان سومین اپراى  ایرانى این خواننده دانست؛ این‌بار تنها گروه نوازندگان سازهاى ایرانى  او را به شکل زنده همراهى خواهند کرد.

منبع: 

سایت موسیقی ما

منبع : موسیقی ما

رونمایی از کلیپ «یادگار سرو» با صدای وحید تاج و موسیقی کیوان ساکت برگزار شد

بدون دیدگاه اخبار موسیقی

در جریان اختتامیه جشنواره «ام اس»

رونمایی از کلیپ «یادگار سرو» با صدای وحید تاج و موسیقی کیوان ساکت برگزار شد

موسیقی ما – رونمایی از کلیپ «یادگار سرو» با حضور علاقه‌مندان به هنر و چهره‌هاى فرهنگى، هنرى و اجتماعی و عوامل سازنده این کلیپ در تالار ایوان شمس انجام شد. پخش این کلیپ، حسن ختام رویداد اختتامیه جشنواره سراسری فرهنگی هنری با موضوع بیماری «ام اس» بود که بانى برگزارى آن انجمن ام اس ایران است. کارگردان یادگارسرو با تلفیق اجراى پرفورمنس هنرى و آهنگسازی و اجرای اساتید به نام حوزه موسیقی، تصویری ماندگار از مفهوم  ام اس را برای مخاطبان امروز رقم زده است.
 
ترانه زیبای هوشنگ ابتهاج، آهنگسازی و نوازندگی  کیوان ساکت و خوانش و اجرای پرفراز و فرود وحید تاج، تاثیر گذاری این ویدیو کلیپ را دو چندان کرده است. وحید تاج و کیوان ساکت از جمله مهمانان این برنامه بودند و براى جمعیت حاضر در سالن قطعات تاثیرگذاری را اجرا کردند که استقبال و تشویق حضار را به دنبال داشت.
 
حسین کاکاوند (تهیه کننده)، مازیار رضاخانى (کارگردان)، علی تبریزی (فیلمبردار و تدوین) و لادن قناد (کارگردان پرفورمنس) عوامل سازنده این کلیپ هستند که سال‌ها دغدغه این بیمارى را داشته‌اند و حضورشان به همراه بازیگران و عوامل فنی کلیپ روى سن با تشویق حضار روبرو شد. انجمن ام اس ایران، به عوامل سازنده این کلیپ به رسم یادبود، تندیس این انجمن را اهدا کرد.
 
از جمله چهره‌هاى اجتماعى و سیاسى حاضر در این مراسم محمد هادى ایازی (معاون اجتماعی وزیر بهداشت)، علیرضا تابش (مدیرعامل بنیاد فارابی)، سمانه زمانی (مدیرکل سلامت شهرداری تهران) و دکتر محمدعلی صحرائیان (نایب رئیس هیئت مدیره انجمن ام اس ایران) بودند.
 
در این مراسم، پس از صحبت‌هاى سید جواد یحیوی(مجرى مراسم) درباره ماهیت جشنواره و پخش ویدیویى درباره مشکلات مبتلایان به ام اس، محمد هادى ایازی و حسین کاکاوند (مدیراجرایی برنامه های روزجهانی ام اس
و تهیه کننده کلیپ یادگارسرو) درباره هدف از برگزارى این جشنواره و تأثیر آن بر جامعه، صحبت کردند.
 
حسین کاکاوند با اشاره به این که تصویر مخاطب عام از بیمار مبتلا به ام اس، زهرا سادات فیلم طلا و مس است گفت: «مبتلایان به ام اس زیادی در جامعه داریم که زندگی و ظاهری کاملاً عادی مثل باقی مردم دارند. موضوع مهم این است که باید از این بیماران حمایت کنیم تا بیماری‌شان کنترل شود و به مراحل خطرناک نرسد.»
 
او ادامه داد: «با ساخت این کلیپ می‌خواستیم تصویر غلط مخاطبان را درباره بیمارى ام اس از بین ببریم. جشنواره سمفونی لک‌لک‌ها، در واقع می‌خواهد با زبان، هنر و خلاقیت شرکت‌کنندگان به جامعه بگوید که ام اس، فرد مبتلا را به دره نینداخته است. اما نگاه جامعه او را به دره‌ای می‌اندازد که بیرون آمدن از آن بسیار سخت است.»
 
جشنواره فرهنگی هنری امسال با عنوان سمفونی لک‌لک‌ها با هدف معرفی ایده‌های نو و آفرینش‌های متفاوت و خلاقانه هنری با موضوع ام اس از ۲ تیر ماه امسال تا ٢٠ تیر در محل فرهنگستان هنر برپا بود. هدف از برگزاری سالیانه این جشنواره، شناخت بهتر و صحیح جامعه نسبت ام‌اس است. شعار امسال روز جهانى ام اس، در کنار هم برابر ام اس است.
 

منبع: 

اختصاصی سایت «موسیقی ما»

منبع : موسیقی ما

موزیسین‌ها به اندازه سینماگرها «دنگ‌شو» را دوست ندارند!

بدون دیدگاه اخبار موسیقی

موسیقی ما در هنر، ورزش، سیاست و… پسرهایی هستند که راه پدر را ادامه می‌دهند. آنها گاهی موفق می‌شوند و بر اعتلای نام پدر می‌افزایند و گاهی هم شکست می‌خورند. هنر ایران هم از این قاعده مستثنی نیست و خصوصاً در موسیقی پسرهای زیادی هستند که پا در مسیر پدر گذاشته و موفق هم شده‌اند.
اما برادران شجاع‌نوری داستان متفاوتی دارند و مسیر پدرشان را ادامه ندادند. پدری که با نقش عبدالله مسیحی در فیلم سینمایی خاطره‌انگیز «روز واقعه» در ذهن مخاطبان ماندگار شد و بعد از آن هم انتظار می‌رفت که با توجه سوابق هنری و مدیریتی او، فرزندانش وارد عرصه سینما شوند. اما این اتفاق رخ نداد و «طاها پارسا» و «رضا شایا» سراغ موسیقی رفتند و بدون تکیه به نام و اعتبار پدر موفق هم شدند. آنها گروه «دنگ‌شو» را تأسیس و کارشان را از اجراهای کوچک آغاز کردند اما رفته‌رفته موفق به برگزاری کنسرت‌های بزرگ در ایران و کشورهای دیگر شدند.
 
همین داستان متفاوت پسرهایی که در مسیر پدر نرفتند اما موفق هم بودند بهانه‌ اصلی ما برای گفت‌وگو با خانواده شجاع نوری بود. برای اولین بار علیرضا شجاع نوری به همراه پسرانش طاها پارسا و رضا شایا مهمان دفتر سایت «موسیقی ما» بودند و برایمان روایت جالبی از گذشته تا امروز گفتند.
 
 

  • * در برخورد با پدر و پسرهای هنرمند، همیشه این‌طور حس می‌کنیم که انگار پدرها فرزندان خود را به سمتی که دوست داشتند و نتوانستند به آن برسند هدایت می‌کنند. در مورد طاها و پارسا هم اینطور بود؟ یعنی شما خودتان علاقه ویژه‌ای به موسیقی داشتید؟

علیرضا شجاع‌نوری: من به موسیقی علاقه‌مند بودم و حسرت نوازندگی هم داشتم اما هیچ‌وقت آنقدر پایمردی نداشتم که یک ساز را به طور کامل پیگیری کنم. هر ترم که برای هر ساز شهریه‌ای پرداخت کردم نتوانستم آن ترم را به پایان برسانم! به خاطر دارم که سراغ گیتار و سه‌تار و چند ساز دیگر رفتم. اما این علاقه آنطور نبوده  که آرزوی اولم باشد. من هم پدرانی را دیده‌ام که پسران خود را به سمت چیزی که به آن نرسیده‌اند هدایت می‌کنند ولی از این کار خوشم نیامد. یک ورزش به نام «کِرلینگ» هست که وقتی گوی از ابتدای مسیر رها می‌شود، سایر شرکت‌کننده‌ها فقط وظیفه دارند مسیر این گوی را صیقل دهند تا راهش را به راحتی طی کند. من هم دوست داشتم این کار را انجام دهم تا فقط مسیر بچه‌ها صیقل پیدا کند.
 

  • * چه اتفاقی افتاد که بچه‌ها سمت موسیقی رفتند؟

علیرضا شجاع‌نوری: دورانی که جنگ بود و بچه‌ها کوچک، من به اقتضای شغلم به سفرهای خارجی زیادی می‌رفتم. یکی از سوغاتی‌های من برای طاها و شایا که گاهی اوقات تهیه و انتخاب آن یک روز از وقتم را می‌گرفت، موسیقی بود. از سمفونی تا آثار برخی گروه‌های جدید، موسیقی‌هایی بود که برای بچه‌ها به عنوان سوغات می‌آوردم. یک بار در حال گوش‌کردن یک قطعه بودیم و طاها گفت که این صدای چه سازی است؟ من هم گفتم که ساکسوفون است و او هم گفت که صدای این ساز را خیلی دوست دارم. در اولین فرصتی که امکان داشت برایش ساکسوفون تهیه‌ کردیم. به خاطر دارم که طاها در پیانیست شدن رضا نقش زیادی داشت و یک مرتبه از دور شنیدم که می‌گفت خیلی خوب است اگر تو پیانو بنوازی. فکر هم می‌کنم که او با استادش مشورت کرده بود.
 

  • * موسیقی که از ابتدا در خانه شما پخش می‌شد و بچه‌ها با آن بزرگ شدند چه آثاری بودند؟

علیرضا شجاع‌نوری: آثار محمدرضا شجریان قوت غالب موسیقایی خانه ما بود و کارهای شهرام ناظری را هم گوش می‌کردیم. سمفونی‌ها و موسیقی‌های حسین علیزاده را هم گوش می‌دادیم و در حقیقت موسیقی ایرانی، غالب بود. کم‌کم کارهایی نظیر «سلن دیون» و «پینک فلوید» هم از راه رسید. البته کارهای جَز و آثار «جان مک‌لافین» را هم گوش می‌کردم ولی قطعات غالبی نبود که در خانه گوش کنیم. کارهای راک را هم دوست داشتم ولی محیط خانواده چنین موسیقی‌هایی را نمی‌طلبید.
 

  • * پس دیکتاتور نبودید و موسیقی خانه را مدیریت می‌کردید!

علیرضا شجاع‌نوری: هیچ موسیقی را دیکته نمی‌کردم.

طاها: قبل از هر چیز باید از پدرم تشکر کنم که در این گفتگو با ما همراه بود چون ایشان تاکنون در هیچ مصاحبه‌ای با این شکل و شمایل در کنار ما حضور نداشتند. اما در مورد این بحث باید بگویم که پدرم بیشتر موسیقی گوش می‌داد. غالب موسیقی‌هایی که پدرم گوش می‌داد و ما هم در کنارش می‌شنیدیم، کلاسیکال بود. یعنی در یک پکیج بتهوون و پاگانینی و شجریان با هم قاطی و همگی شبیه هم بود! گرافیک کارهای شجریان و گرافیک کارهای فون‌کارایان را هم به خاطر دارم.

شایا: من و طاها آنقدر موزیک‌باز نبودیم که همه کارها را بشناسیم.

طاها: الان هم من این‌طور نیستم و همه کارها را نمی‌شناسم! مثلاً یک سال و نیم کاسِتی از «پینک فلوید» داشتم اما نمی‌دانستم پینک فلوید گوش می‌کنم. به خاطر دارم که در سال اول دانشگاه یکی از دوستانم کاستی را به من داد و گفت که این کنسرت خواننده محبوبش است. اما حقیقتاً شناختی از این خواننده نداشتم و تفاوتش را با خواننده دیگری متوجه نمی‌شدم!

علیرضا شجاع‌نوری: فکر می‌کنم نسبت به هم‌سن‌های خودشان موزیک‌هایی با تنوع و پراکندگی خوبی شنیده‌اند.

شایا: این‌که موسیقی امروز دنگ‌شو ناخودآگاه صدایش یک مقدار متفاوت‌تر است دلیل دارد. شما مدیرکل تأمین برنامه خارجی سیما بودید و همان ذهنیت‌ را نسبت به موسیقی هم اعمال می‌کردید. موسیقی‌هایی که شما می‌آوردید همگی قابلیت پخش در رسانه ملی را داشت اما خیلی خاص بود.

علیرضا شجاع‌نوری: این‌که می‌گویم برای انتخاب موسیقی یک روز را در کشور خارجی می‌گشتم به دلیل ذائقه خودم هم بود و کارها را به دقت گوش می‌دادم.

طاها: کاسِت اورجینال کارهای الکترونیکی که ده سال بعد از تلویزیون پخش می‌شد را ما در زمان انتشارش داشتیم و می‌شنیدیم.
 

  • * پدرها هرچقدر که بخواهند راه را برای فرزندان خود هموار کنند باز هم ته دلشان دوست دارند که آنها و خصوصاً پسرانشان در همان شغل بیایند و جایشان را بگیرند. شما از صمیم قلب همه چیز را به خودشان واگذار کردید؟

شایا: قبل از هر چیز بگویم که طاها قبلاً کار سینما انجام می‌داد و از بد حادثه وارد موسیقی شد! ]می‌خندند![

علیرضا شجاع‌نوری: باور ندارم که کسی می‌تواند جای شخص دیگری را بگیرد و حقیقتاً دوست داشتم که خودشان انتخاب کنند. تحصیلاتی که داشتند هم ارتباطی به موسیقی نداشت و در این زمینه هم مسیر خودشان را طی کردند. در حقیقت هیچ‌وقت بچه‌ها را مجبور به هیچ انتخابی نکردم.

طاها: یازده سالم بود که با پدرم به لوکیشن فیلم‌سینمایی «روز واقعه» رفتیم. پس از این‌که برگشتیم ساعت ۸ یا ۹ یک جمعه شبی بود و پدرم در دستشویی بودند. من رفتم پشت در و گفتم که کی می‌توانم وارد سینما بشوم؟! از همانجا گفت باشه، هر وقت شانزده ساله شدی می‌توانی به سینما بیایی! آن شب چیزی نگفتم و زمانی که شانزده سالم شد باز هم یک شب رفتم پشت در دستشویی و همان سوال یازده سالگی را طرح کردم! پدر بیرون آمد و گفت که چه بخشی را دوست داری و گفتم که برایم فرق ندارد. سپس من دستیار سوم تصویربردار در یک سریال شدم و این شروع فعالیت هنری من بود.
 

  • * چنین فعالیتی در شانزده سالگی با تحصیل تناقضی نداشت؟

طاها: چند ماه آخر دبیرستان که باید در کنکور ریاضی شرکت می‌کردم را با جدیت خواندم و درسخوان بودم. چون ریاضی و فارسی را صد در صد زده بودم، رتبه‌ام در هنر ۴۰ شد و به سینما رفتم. از طریق آن ریاضی به رشته شهرسازی رفتم. اما در دانشگاه رسماً به اندازه‌ای می‌خواندم و نمره می‌گرفتم که درسی را مردود نشوم و بقیه زمان‌ها فقط در پروژه‌های مختلف بودم.
 

  • * این تجربیاتی که در پروژه‌های مختلف کسب کردی در موسیقی هم برایت فایده داشت؟

شایا: من و طاها موزیسین نیستیم. پدر ما تهیه‌کننده بود و چیزی که ما یاد گرفتیم تولید آثار هنری است. اصلاً هنری را فراموش کنید، ما تهیه یک اثر را یاد گرفتیم. طاها آن زمان در سینما بود و الان در موسیقی است ولی ما یاد گرفتیم که کارمان یک خروجی داشته باشد.

طاها: مثلاً یکی از خواننده‌های سابق دنگ‌شو دانشجوی گرافیک بود و از ما پروداکشن و چیدمان گروه و تولید یک اثر موسیقی را یاد گرفت. کاری نداریم که خود هنر چیست ولی باید بدانید که چگونه گروه را بچینید تا بتوانید پیش‌تولید، تولید و پس‌تولید داشته باشید. همه این موارد را فقط خودمان یاد نگرفتیم. پدرمان تهیه‌کننده سینما بود و از بچگی دیدیم و چنین پروسه‌ای را به چشم دیدیم. اعتماد به نفس اینکه ما می‌توانیم یک تیم باشیم و تولید کنیم را یاد گرفتیم و تمرین کردیم. این روزها گروه‌هایی در موسیقی هستند که پتانسیل دارند اما نمی‌توانند به فعالیت‌های خود نظم دهند و به خروجی برسند.

شایا: ما در گروه دنگ‌شو آثارمان را سینمایی تولید می‌کنیم. یعنی ما عملاً روند تولید یک فیلم کوتاه را طی می‌کنیم اما خروجی که داریم، یک قطعه موسیقی است.

طاها: راجع به آن بحث کِرلینگ باید بگویم که کِرلینگ مادر به گونه دیگری است. ما در دنگ‌شو استعداد انتخاب صداهای خاص را داریم و معمولاً صداهایی که در گروه ارائه می‌کنیم موفق هستند. چنین استعدادی به لالایی‌هایی که مادرم با آن صدای ژوست و زیبا برایمان می‌خواند باز می‌گردد. کِرلینگ او به شکل آوایی و روح موسیقی که در خونش جریان داشت به من رسیده است. 

علیرضا شجاع‌نوری: سوغاتی‌های موسیقایی من برای بچه‌ها با هماهنگی مادرشان بود و آنطور نبود که ایشان مشکلی با این موضوع داشته باشد.
 

  • * تصورتان از بچه‌هایی که بزرگ خواهید کرد چه بود؟ بچه‌ها تبدیل به همان تصورات شما شدند؟

علیرضا شجاع‌نوری: هیچ وقت به طاها و رضا به عنوان بچه‌هایم نگاه نکردم و حس می‌کردم برادرانم هستند.

  • * از بیرون هم چنین حسی وجود دارد و دیده می‌شود.

اگر این‌طور باشد که خوشحال‌کننده است. واقعاً چنین حسی داشتم و اختلاف نسلی بین ما وجود نداشت. من چیزی زیادتر از بچه‌ها نمی‌دانم. مخصوصاً در این زمان که دسترسی به اطلاعات و تجربیات برای همه یکسان است. یک زمان شما اگر به سربازی می‌رفتید و می‌آمدید به اندازه یک دنیا با دیگران فرق می‌کردید. من تجربیات شخصی خودم را شاید بتوانم به آنها منتقل کنم و شاید هم این تجربیات فقط برای خودم مناسب باشد. این حس برادری بیشتر به دلم می‌نشیند و برایم جذاب است.

شایا: فکر می‌کنم این موضوع به بک‌گراند خودتان با پدرتان باز می‌گردد.

علیرضا شجاع‌نوری: اختلاف سنی من و پدرم زیاد بود و نمی‌خواستم چنین اختلافی را با بچه‌های خودم داشته باشم. به دلیل رشد و بلوغی که بچه‌ها داشتند من خیلی وقت‌ها در مشورت با آنها کم می‌آورم. از سوی دیگر هیچ وقت برایم عجیب نیست که از رضا یا طاها مشورت بگیرم و درست مثل زمانی است که از دوستان خودم مشورت می‌گیرم.

طاها: همین که بتوانید با استاد خودتان رابطه دوستانه داشته باشید باعث می‌شود چیزهای دیگری از زندگی او یاد بگیرید. رابطه من با خیلی از اساتیدم، به شکل استاد و شاگرد نبود و مثلاً با هم می‌رفتیم کوه و گپ می‌زدیم. در دوره‌ای که داشتم زندگی مستند آقای «رضا کیانیان» را کار می‌کردم، شکل کوه‌رفتن ما اینطور نبود که استاد و شاگرد یا پدر و پسر به کوه می‌روند. حالا اختلاف سنی من و پدرم خیلی کم است و ۲۶ سال اختلاف سنی داریم، در حالی که من دوستانی دارم که با آنها ۳۰ سال اختلاف سنی دارم. من و پدرم هم رابطه‌ای داشتیم که ابتدا دوستانه و سپس پدر و پسری بود.

شایا: برگردیم به سال ۱۳۷۱ که تازه من به اول دبستان رفتم. احتمالاً هرکسی نسبت به آینده فرزندانش یک تخیلی دارد. این‌که کار ما موسیقی است تا چه حد به تصورات و تخیلات شما نزدیک بود؟

علیرضا شجاع‌نوری: اصلاً فکر نمی‌کردم که تو و طاها موزیسین شوید و در یک گروه هم باشید. در گزینه‌هایم نبود.

رضا: احتمالاً دکتر و مهندس یا فیلمساز و وکیل از ذهن شما گذشته ولی موزیسین از ذهن شما نگذشته است.

علیرضا شجاع‌نوری: بله همینطور است.
 

  • * خوشحال هستید؟

علیرضا شجاع‌نوری: برای امروز پسرانم خوشحال هستم چون چیزی هستند که خودشان دوست داشتند. آن زمان اگر عقلم بیشتر بر من حاکم می‌شد، یک پا می‌ایستادم و می‌گفتم همین رشته‌هایی که خواندند را ادامه دهند. چون شهرسازی و وکالت، مشاغل تعیین‌کننده‌ای هستند.
 

  • * موسیقی تعیین‌کننده نیست؟

علیرضا شجاع‌نوری: به موسیقی و هنرپیشگی و این قبیل کارها در یک کلام، مطربی می‌گویند! حتی مصرف‌کننده‌های درجه یک تولیدات هنری هم متأسفانه این‌گونه تصور می‌کنند که به موسیقی می‌گویند حالا باشه برای بعد! یعنی محصولات فرهنگی و هنری جزئی از نیازهای ضروری روزانه نیست. به عنوان مثال این روزها یک آشنای وکیل داشتن برای مردم مهمتر از یک آشنای موزیسین است چون همه می‌خواهند شماره آن وکیل را داشته باشند. اما مثلاً کسی برای نیم ساعت معاشرت با حسین علیزاده دوندگی نمی‌کند.  اگر من یک مقدار بیشتر پافشاری می‌کردم، رضا رشته حقوق و طاها هم رشته شهرسازی را ادامه می‌داد ولی همیشه این کمبود موسیقی را در خودشان حس می‌کردند. یک بار با رضا نزد دکتر «لاهوتی» رفتیم و من گفتم که با برادرش یک گروه دارند و این پسرم پیانو می‌نوازد. دکتر لاهوتی ناگهان قلم را زمین گذاشت و گفت که از کودکی خیلی دوست داشتم ویولن بنوازم اما خانواده‌ام اصلاً موافق نبودند و اصرار کردند که درس بخوانم. دکتر لاهوتی گفت که ساعت کار مطب من از ۹ صبح است ولی برای پیداکردن جای پارک باید ساعت ۷ به اینجا بیایم، من ۷ می‌آیم و یک ویولن برای خودم خریده‌ام و هر روز صبح به مدت دو ساعت فقط صدایش را در می‌آورم. این صحبت دکتر لاهوتی شاهد حرف من بود و شاید رضا هم وکیلی بود که صبح‌ها یواشکی ویولن می‌نواخت!
 

  • * از سوی دیگر دکتر و وکیل و مهندس زیاد است اما موزیسینی که معروف باشد و روی استیج برود و کنسرت برگزار کند کم است.

علیرضا شجاع‌نوری: همین الان اگر دویست گروه دنگ‌شوی دیگر هم داشتیم باز هم من با رضا و طاها به همین شکل حال می‌کردم. چون آنچه در درونشان رخ می‌دهد و تولد یک اثر، حال خوبی دارد. مهندس‌ها هم زیاد هستند ولی در بین آنها هستند مهندسانی که با آنچه می‌سازند حال می‌کنند. طاها و رضا در حقیقت با کار خودشان زندگی می‌کنند. یک شب از سرکار آمدم که دیر وقت بود و خسته بودم. از اولین‌بارهایی بود که رضا و طاها به همراه هم پیانو و ساکسوفون می‌نواختند. نواختن آنها آن زمان خیلی حرفه‌ای نبود ولی ناگفته نماند که از همان ابتدا اساتید بسیار خوبی داشتند. آن شب دیدم که رضا و طاها به سختی در حال نواختن «ساری گلین» هستند چون هنوز حرفه‌ای نبودند. این اولین تولد از همکاری طاها و رضا بود و برای من به یک نهال یا شعله شمع شباهت داشت. برای من هم لحظه بسیار شیرینی بود. آرام‌ترین خواب‌های من که هنوز مزه‌اش زیر دندانم است برای مواقع تمرین‌های دو نفره طاها و رضا است که من در گوشه‌ای می‌خوابیدم و فقط صدای تمرینشان را می‌شنیدم. الان هم که سر تمرین بچه‌ها می‌روم، جوانه‌های درختی را می‌بینم که در آن زمان نهال بود.
 

  • شایا: پدر، پیش‌بینی شما درباره آینده دنگ‌شو چیست؟

علیرضا شجاع‌نوری: اگر پیش‌بینی من با آرزویم تطابق پیدا کند، یک تولد است که همینطور در حال ادامه پیداکردن است. عواطف و احساسات و اتفاقات بیرونی وارد مسیر شما می‌شود و در شما رسوب می‌کند و سنتز آن، ترانه‌های دنگ‌شو می‌شود. بچه‌ها معمولاً به اندازه‌ای که ترانه دارند آلبوم منتشر می‌کنند نه اینکه ابتدا تصمیم بگیرند آلبوم داشته باشند و بعد به سراغ ترانه بروند.

طاها:ما پنج سال ممنوع‌الکار بودیم و الان سه آلبوم جلو هستیم! الان مشکل داریم این سه آلبومی که عقب هستیم را چگونه منتشر کنیم!

علیرضا شجاع‌نوری:در زمانی که ممنوع‌الکار بودید آلبومی نداشتید پس یعنی این ترانه‌ها در آن زمان در حال تراوش بود و الان آماده هستند. میکل‌آنژ هیچ وقت به خاطر بازار مجسمه نساخت و چیزی را می‌دید و از آن الهام می‌گرفت و جوشش داشت. تا زمانی هم که این جوشش در دنگ‌شو وجود داشته باشد خوشحال هستم و کاری به آینده ندارم. اگر یک زمان بگویید که این موسیقی دیگر نمی‌آید و من حس کنم که این توقف در ادامه همان تولد است، مخالفت نمی‌کنم. در حقیقت مثل درختی می‌ماند که تا یک زمان گلابی می‌داده ولی از این به بعد سیب قرار است بدهد چون همان تولد را دارد ولی به شکل دیگری خواهد بود.

طاها:زمانی که صدای ساز را شنیدم و به آن علاقه‌مند شدم اصلاً نمی‌دانستم که چه شکلی است و این ساز چیست. این خاطره خیلی مینیمال است ولی جالب است. چون زمانی که از پدر پرسیدم اسم این ساز چیست و من دوستش دارم، او به ژاپن رفت و یک ساکسوفون یاماها خرید و برایم آورد. هنوز هم این برایم باارزش است که یک پدر برای علاقه فرزندش به ژاپن می‌رود و برایش ساز می‌آورد.

علیرضا شجاع‌نوری:حالت طاها هم در آن لحظه خیلی برایم جذابیت داشت. چون در حال نگاه به سقف و غرق در آهنگ بود و گفت که دوست دارم.
 

  • * اگر پسر علیرضا شجاع‌نوری نبودید الان گروه دنگ‌شو کجا بود؟

طاها: شخصیت حقیقی علیرضا شجاع‌نوری مدنظرتان است یا شخصیت حقوقی او؟
 

  • * از هر لحاظ چون فضایی اطراف او بوده که برای شما کِرلینگ داشته است. یک جاهایی آدم‌های خاصی را سر راه شما قرار داده است.

طاها: اگر بخش حقیقی علیرضا شجاع‌نوری مدنظرتان باشد شامل همان پدری می‌شود که برایم از ژاپن ساز آورد. او موسیقی‌های مختلف را برای ما می‌آورد و ما می‌شنیدیم و اگر این بخش را حذف کنیم دنگ‌شو وجود نداشت چون به هرحال تمام آن تغذیه‌ها باعث خروجی ما شد. اما از لحاظ حقوقی اگر پسر علیرضا شجاع‌نوری نبودیم جایگاه بهتری داشتیم. چون آدمی بودیم که می‌توانستیم حرف بزنیم و حرفمان را پیش‌ ببریم. در موارد زیادی آدم‌ها با ما کار نکردند چون پسر علیرضا شجاع‌نوری بودیم. اگر به عنوان یک فرد ناشناس سی‌دی را روی میز یک شخص قرار می‌دادیم، برخورد دیگری با ما داشت. مثلاً من نزد آقای «کیومرث پوراحمد» رفتم و نمونه کارهایم را ارائه کردم. اگر پسر علیرضا شجاع‌نوری نبودم آقای پوراحمد با شکل دیگری آن سی‌دی را بررسی می‌کرد و برایش هیجان‌انگیزتر بود. خود من الان می‌خواهم فیلم بسازم و پسر شما برایم یک‌ سی‌دی می‌آورد و یک جوان ناآشنا هم از شیراز آمده و سی‌دی خودش را ارائه می‌کند. شاید کار پسر شما بامزه‌تر هم باشد ولی در نهایت پسر شما است و کار او که از شیراز آمده برایم جذاب‌تر خواهد بود.
 

  • * پس اتیکت پسر فلانی بودن همیشه با شما بوده است.

طاها: برای این‌که اتکیت پسر علیرضا شجاع‌نوری‌بودن روی ما نباشد خیلی تلاش کردیم.

  • * این حس را راجع به پسر ناصر حجازی و احمدرضا عابدزاده تا پسر محمدرضا شجریان و شهرام ناظری هم می‌گویند. ولی اگر به کفه دیگر ترازو نگاه کنید قطعاً چیزهای زیادی برای شما داشته است.

طاها: داستان بخش حقیقی جدا است ولی در بخش حقوقی حاضرم قسم بخورم که هیچ‌چیز برای ما نداشت.
 

  • * مثلاً آقای آغداشلو یا رضا کیانیان با شما همکاری کردند.

طاها: آشنایی با آقای آغداشلو این‌طور بود که ایشان نمی‌دانستند من پسر علیرضا شجاع‌نوری هستم. من یک نقاشی داشتم و می‌خواستم تابلویم را ببینند. پس از اینکه نظر دادند یک نسخه از سی‌دی آلبوم تصویری ارسباران را به ایشان دادم و گوش کردند و دوست داشتند و سپس قرار گذاشتیم. در تماس اول فقط گفتم که یک تابلو دارم و می‌خواهم شما آن را ببینید.
 

  • * اینکه موسیقی فیلم بسازید یا در افتتاحیه‌ها و اختتامیه‌ها اجرا داشته باشید چطور؟ ارتباطی به پسر علیرضا شجاع‌نوری بودن نداشت؟

طاها: مثلاً ما آقای شاهسواری را از طریق پدرم می‌شناختم و از زمان بچگی دیده بودم اما در بُعد حقوقی، ایشان کار ما را شنیدند و شاید موسیقی دنگ‌شو تحت تأثیر قرارشان نداد. ولی صدای سپنتا بود که ایشان را تحت تأثیر قرار داد. آن زمان که صدای سپنتا در دنگ‌شو بود چند صدای سنتی به آن شکل در کنار ساکسوفون بود؟
 

  • * به عنوان مثال ساخت موسیقی برای فیلم «دونده زمین» هم ارتباطی نداشت؟

طاها: یکی دو مورد این شکلی داشتیم که پدرم تهیه‌کننده بودند و ما هم موسیقی ساختیم ولی مثلاً ساخت موسیقی برای فیلم‌سینمایی دونده زمین پله‌ای در پیشرفت ما نبود. در مقطعی که نیاز مالی داشتم آن پروژه باعث شد تا چند کار پراکنده انجام ندهم. راجع به اختتامیه‌ها و افتتاحیه‌ها هم برایم جالب است چون هر زمان که ایشان مسئول بودند ما نتوانستیم اجرایی داشته باشیم!

علیرضا شجاع‌نوری: با حرف‌های طاها موافقم. در بخش حقوقی من هیچ‌وقت طاها و رضا را به جایی تحمیل نکردم. بابت فیلم «دونده زمین» هم نظر خودم را تحمیل نکردم و کارشان را به آقای کمال تبریزی ارائه کردم و گوش دادند و تأیید کردند. حتی در مورد اختتامیه‌ها و افتتاحیه‌ها هم اعمال نظر کردم.

طاها: به وجود آمدن و بزرگ‌شدن دنگ‌شو خیلی شانسی بود! و نه تنها پدرم بلکه خودمان هم در آن هیچ نقشی نداشتیم. ما در جایی بودیم که به اینترنت پرسرعت دسترسی داشتیم و به شکل خیلی تصادفی تصمیم گرفتیم راش‌هایی که داریم را در یوتیوب آپلود کنیم. آن زمان کم‌کم فیسبوک در حال مطرح‌شدن بود و در همان مقطع چند نفر از آمریکا ویدئوهای ما را دیدند و دوست داشتند. پیشنهاد برگزاری کنسرت و انتشار آلبوم به ما دادند و ما هم رفتیم. در اختتامیه‌ها و افتتاحیه‌ها اجرا داشتیم ولی بزرگ‌شدن دنگ‌شو برای تولد آلبوم «شیراز چل‌ساله» است و همه چیز به شکل تصادفی رخ داد. آن زمان هیچ‌کسی نه تنها نمی‌دانست که ما پسر علیرضا شجاع‌نوری هستیم، بلکه نمی‌دانستند من و رضا برادر هستیم!
 

  • * اغلب مهمانان کنسرت‌های شما هم سینمایی‌ها هستند و خیلی‌ها می‌گویند این مورد به دلیل این است که پسر علیرضا شجاع‌نوری هستید. خصوصاً هم که موزیسین‌ها خیلی کم به کنسرت‌های دنگ‌شو می‌آیند.

شایا: موزیسین‌ها خیلی از کنسرت‌های دنگ‌شو خوششان نمی‌آید!

طاها: دانشجوهای موسیقی زیادی را می‌شناسم که بین موسیقی‌های ایرانی امروز، دنگ‌شو را انتخاب می‌کنند.

علیرضا شجاع‌نوری: آقای «عباس کیارستمی» کارهای بچه‌ها را خیلی دوست داشت و دنبال می‌کرد و در کنسرت محک هم حضور پیدا کرد. درست است که من و آقای کیارستمی دوست بودیم ولی اگر بچه‌ها کاری به این شکل ارائه نمی‌دادند و چنین شخصیتی نداشتند قطعاً ایشان به کنسرت محک نمی‌آمد. چون آقای کیارستمی به خاطر اصرار کسی جایی نمی‌رفت.

طاها: آقای کیارستمی پس از کنسرت آمد و من را بغل کرد و گفت بی‌نقص بودید ولی فقط چشمت را موقع اجرا نبند. گفتند که پس از «خانه دوست کجاست؟» آدم‌هایی می‌آمدند و من را بغل می‌کردند و می‌گفتند که قبلاً این حس را تجربه نکرده بودیم. الان هم من به این دلیل تو را بغل کردم که قبلاً چنین حسی را تجربه نکرده بودم. این سکانس هیچ‌وقت از ذهنت پاک نمی‌شود چون ایشان یک اسطوره است و کاری را شنیده که هنوز کامل شکل نگرفته است. همین اتفاق از ذهن پاک نمی‌شود و آقای کیارستمی دیگر به هیچ کنسرتی نرفتند.
 

  • * سختی‌های قضاوت آدم‌ها باعث شد تا در دوره‌ای اصرار داشته باشید فقط به نام رضا شایا و طاها پارسا مطرح شوید و اسم خودتان را نگویید؟

طاها: الان اگر به خود شما بگویم که یک شخص می‌خواهد رهبر ارکستر و نوازنده پیانو دنگ‌شو شود فکر می‌کنی شجاع‌نوری برای کاراکتر هنری‌اش قشنگ‌تر است یا رضا شایا؟
 

  • * اگر از ابتدا چنین تصمیمی داشتید که درست بود ولی این اصرار برای چند سال اخیر است.

طاها: در سال ۸۲ به مدت یک سال کارگردان مجموعه سینما ۴ بودم و در تیتراژش اسم طاها پارسا نوشته شده است.

رضا: کلاً برخی اسم‌ها کاراکتر هنری دارند.
 

  • * این مورد هم احتمالاً به آن استعداد پروداکشن و علاقه به پروسه تولید باز می‌گردد.

طاها: یکی از تهیه‌کننده‌ها گفته بود که اسم خواننده‌ام را عوض کردم و من به او کاراکتر دادم. خود من خیلی دوست نداشتم الان و در زمانی که او با خواننده‌اش مشغول کار است چنین چیزی را بشنوم. اما حرفه و کارش این است و او چنین انتخابی داشته است.
 

  • * شما از همین نام خانوادگی شجاع‌نوری و جایگاه پدرتان و اقبال سینماگرانی مثل عباس کیارستمی می‌توانستید به شکل متفاوتی استفاده کنید تا برند خودتان را بزرگتر کنید. حتی در مواردی می‌توانستید این نام‌خانوادگی را برای خودتان پله کنید و خیلی‌ها اگر جای شما بودند چنین استفاده‌ای می‌کردند. چرا این کار را نکردید؟

طاها: دلیلش غرور جوانی است.

رضا: این موضوع در پدرم هم وجود داشت و ما به شکل ژنتیکی نمی‌توانیم از روابط استفاده کنیم!

طاها: اگر پدرم می‌خواست از روابط استفاده کند الان یک سیاستمدار بود چون در اقوامشان چندین نماینده و امام جمعه هست.

  • * آقا شجاع‌نوری خود شما هم می‌توانستید از موفقیت‌های فیلم «روز واقعه» استفاده کنید و حتی برایتان پولساز هم باشد اما بعد از آن بیشتر به کارهای اجرایی و تهیه‌کنندگی پرداختید. کلاً به شکل خانوادگی خیلی دنبال پولسازی نبودید!

علیرضا شجاع‌نوری: حقیقت این است که در آن زمان نبودیم. الان اگر بخواهیم در مورد رفتارهای پس از «روز واقعه» قضاوت کنیم علمی نیست. چون در زمان فیلم‌سینمایی «روز واقعه» استفاده از روابط، توهین و ضدارزش محسوب می‌شد. مثلاً اگر کسی برای دستمزد در آن دوره چانه می‌زد توهین بود.

طاها: مثلاً آقای شکیبایی و کیانیان طرفداران زیادی دارند ولی چون دوره آقای کیانیان کمی این‌طرف‌تر است، شرایط اقتصادی‌اش خیلی فرق دارد. فکر می‌کنم آقای شکیبایی کمی پرطرفدارتر هم بود اما چرخش مالی که آقای کیانیان برای خودش ساخته کاملاً متفاوت است و دلیلش هم این است که در زمانی کمی جلوتر از آقای شکیبایی قرار دارند. در زمان حیات آقای شکیبایی هیچ وقت ایشان روی بیلبورد نرفتند ولی الان می‌بینیم که آقای کیانیان روی بیلبورد هستند. حتی به خاطر دارم که چندی پیش آقای مشایخی هم روی بیلبورد بودند پس زمان یک سری شرایط و محاسبات را تغییر داده است.

علیرضا شجاع‌نوری: آن زمان مثل این بود که همه ملت ایران برای عبادت وارد یک مسجد شده بودند. کفش‌هایمان را درآورده بودیم و خودمان مشغول عبادت بودیم. ندا آمد که کفش یک نفر را بردند و چندی بعد گفتند که کفش‌ها را دارند می‌برند اما باز هم بی‌اهمیت بودیم. چندی بعد ندا آمد که جلوی مسجد کفش می‌دهند ولی باز هم بی‌تفاوت بودیم و مدتی گذشت و گفتند که جلوی مسجد ماشین می‌دهند. در این صورت حواسی برای عبادت نمی‌ماند اما نسل بعدی می‌گوید که چرا شما وارد مسجدی شدید که در آن هیچ چیز نمی‌دادند؟ حقیقت این است که آن زمان قرار نبود در مسجد چیزی بدهند ولی خیلی‌ها این روزها می‌گویند اگر در مسجد ماشین ندهند نمی‌رویم. سوال شما در مورد ارتباطات و روابط هم به همین شکل است. به خاطر دارم یک زمان در تلویزیون بودم و گفتند که ۳۵۰ متر زمین رو به روی سازمان می‌دهند. اگر کسی می‌گفت آن زمین را می‌خواهم خجالت‌آور بود و اتفاقاً دنبال کسی می‌گشتند که این زمین را بگیرد! الان نمی‌توانم قضاوت کنم.

طاها: از هر جهت اگر بشمارید ما یکی از پنج گروه اول ایران هستیم ولی این مشکلی که می‌گویید کاملاً درست است و وجود دارد. باید یک سیستم مدیریتی درست داشته باشیم تا نخواهیم مدام آزمون و خطا داشته باشیم. مثلاً «علی اوجی» دوست خوب من است اما او نمی‌تواند کار دنگ‌شو را انجام دهد. بحث این نیست که توانایی ندارد ولی جنس این کار نیست. اِیجنت‌هایی هم نداریم که بتوانم از بین آنها انتخاب دقیقی داشته باشم. در ایران همه چیز به شکل دیگری است و زیرساخت دقیقی وجود ندارد. گروه دنگ‌شو بحث مدیربرنامه را در ایران پررنگ کرد و گاهی اوقات «صمد طالقانی» جای ما مصاحبه می‌کرد و کلاً مدیربرنامه تا آن زمان به این شکل بولد نشده بود. اما هنوز هم خودمان دچار مشکل هستیم و ما نباید به دنبال ایجاد سیستمی برای پول درآوردن از اتفاقات باشیم. ما باید روی موسیقی‌های خودمان متمرکز باشیم و مدیربرنامه از موقعیتی که داریم استفاده کند. «حمید خسروبیگی» که با ما کار کرد تجربیات زیادی کسب کرد و از نسل جدید بود و امیدوارم که چند سال بعد مدیربرنامه‌های کارکشته زیادی داشته باشیم.
 

  • * یک سوال مهم در مورد دنگ‌شو این است که موسیقی‌هایش تصویر دارد و پدری دارند که تهیه‌کننده است اما چرا موزیک ویدئویی برای دنگ‌شو تولید نمی‌شود؟ گفتید که روابط ندارید اما شما هیچ‌وقت تمایل نداشتید برای بچه‌ها موزیک ویدئو تولید کنید؟

علیرضا شجاع‌نوری: یکی دو مرتبه پیشنهاد همکاری دادم ولی خیلی استقبال نشد!

شایا: پدر خاطره‌سازی نکنید! ]می‌خندند[

طاها: ما در همکاری با پدر خیلی خوب نبودیم!

علیرضا شجاع‌نوری: یک زمان می‌توانستم در بخش بین‌الملل مدیر برنامه‌های گروه باشم ولی دیدم که اینطور حالشان بهتر است و بهتر دنگ می‌شوند و اصرار نکردم.

طاها: خیلی وقت‌ها ساختن ویدئو برای موزیکی که تصویر می‌دهد سخت‌تر است. تا کنون با کارگردانان زیادی جلسه داشتیم و در وهله اول موزیکی را انتخاب می‌کنند که تصویر بیشتری دارد اما بعد می‌بینند که ساختن تصویر برای آن کار سخت‌تر است. واقعیت این است که ما عجله نداریم و تازه در حال پیداکردن ثبات‌های اولیه هستیم. خواننده ایرانی بخش مهمی از دنگ‌شو است و الان هم به میلاد باقری رسیده‌ایم که با هم کار را جلو می‌بریم. از سوی دیگر مرتبه اول که از ممنوع‌الکاری خارج شدیم و در حال طی‌کردن روند ثبات بودیم ناگهان دوباره به دلیل رادیو جوان هشت ماه ممنوع‌الکار شدیم. مهم نیست که در سال سه یا سیزده کنسرت داشته باشید اما مهم این است که جلو می‌روید و سر زمان برنامه دارید. برای ما مهم این است که بتوانیم با ثبات به فعالیت‌ هنری خودمان ادامه می‌دهیم. در حال حاضر این‌که چند نفر به کنسرت دنگ‌شو می‌آیند برای ما تعیین‌کننده وجود دنگ‌شو نیست چون این گروه به هرحال وجود دارد و برخی قطعاتش تحت هر شرایطی در پلی‌لیست مخاطبان هست. تازه در حال ورود به دوره ثبات هستیم و به زودی ویدئوهای بیشتری هم خواهیم داشت.
 

  • * برای بخش پایانی هم از اتفاقات و آلبوم جدید دنگ‌شو بگویید؟

شایا: اواسط سال گذشته آلبوم «مدونای» را منتشر کردیم که خوشحالیم مورد توجه مخاطبان قرار گرفت و بازخورد خوبی داشت. بعد از آن هم موفق به برگزاری تور کنسرت‌هایمان در ایران و کشورهای دیگر شدیم. اما در حال حاضر مشغول تولید یک EP آلبوم هستیم. از سوی دیگر قرار است آلبوم «شیراز چل ساله» را هم برای اولین‌بار به صورت رسمی در ایران منتشر کنیم.

طاها: البته یک سورپرایز دیگر هم برای تابستان داریم که به زودی درباره آن اطلاع‌رسانی خواهیم کرد.
 

  • * چندی پیش یک عکس با «ای ار رحمان» آهنگساز مطرح هندی که به ایران آمده بود منتشر کردید. قصد همکاری دارید؟

طاها: هنوز هیچ چیز قطعی نیست و دیداری داشتیم اما این نکته را مدنظر داشته باشید که دیگر نگاه دنگ‌شو محدود به مرزهای ایران نیست و به دنبال رقم زدن اتفاقات بزرگ هستیم.
 

  • * اگر صحبتی هم برای انتهای این گفت و گو دارید، می‌شنویم.

این روزهای مردم خوزستان با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می‌کنند؛ شاید از دور نشود درباره درد به این بزرگی حرف زد اما مردم عزیز و دوست داشتنی خوزستان، تک‌تک شما را دوست دارم. شوه محبت کردن و شخصیتتان را دوست دارم. امیدوارم همانطور که بزرگترها می‌گویند صبری که این بار تلخ‌تر است میوه شیرین‌تری بدهد. امیدوارم…

منبع : موسیقی ما

ویدیو تیزر آلبوم «با خودم می رقصم», مانی رهنما

بدون دیدگاه اخبار موسیقی

موسیقی ما – تیزر آلبوم «با خودم می‌رقصم» با صدای «مانی رهنما» منتشر شد. پیش‌فروش نسخه دیجیتالی این اثر چندی پیش آغاز شده و قرار است از روز شنبه نهم تیرماه در اختیار مخاطبان قرار بگیرد. همچنین اواسط تیرماه هم پس از برگزاری جشن امضای این اثر، نسخه فیزیکی آلبوم با خودم می‌رقصم هم در اختیار مخاطبان قرار بگیرد. آلبوم با خودم می‌رقصم پس از طی پروسه پنج ساله تولید و با حضور هنرمندان سرشناس و به تهیه‌کنندگی «علی اوجی» آماده انتشار شده است. تهیه‌کننده‌ای که پیش از این هم تجربه همکاری موفقی با مانی رهنما در آلبوم «من و تو» داشت.

منبع : موسیقی ما

محمد بحرانی خواننده گروه لیان شد

بدون دیدگاه اخبار موسیقی

موسیقی ما – دومین شب از قستیوال «گروه بی» با اجرای پرحرارت گره لیان و خوزه لوئیس مونتون در تالار وحدت روی صحنه رفت.

به گزارش «موسیقی ما»، در ابتدای این اجرا گروه لیان با تشویق ایسلندی تماشاچیان، کنسرت خود را آغاز و اجرایی متفاوت با طعم هیجان انگیز فوتبال، برای هوادارانش در تالار وحدت تهران بر روی صحنه برد.

در ادامه با دعوت محسن شریفیان؛ سرپرست گروه لیان، گروه خوزه لوئیس مونتون که یکی از سرشناس ترین گروههای فلامینگو اسپانیا هست، قطعه ای را مشترکا اجرا کردند که مورد استقبال قرار گرفت و سپس محسن شریفیان به علاقمندی هواداران بوشهری و نقش موسیقی آن منطقه در تشویق و تهییج رویدادهای فوتبالی پرداخت.

اما خبر غافلگیر کننده محسن شریفیان، عضویت رسمی محمد بحرانى کاراکتر محبوب جناب خان در گروه لیان بود که پس از آن، این هنرمند محبوب برای اولین بار بر روى صحنه حاضر و گروه لیان را همراهی کرد.

این اجرای ویژه با استقبال دوستداران موسیقی رو به رو شد و ویدئویی کوتاه از این اجرا رادر ادامه مشاهده می کنید.

شریفیان از همراهی محمد بحرانی با گروه در یکى از مشهورترین فستیوال هاى انگلیس womad در سال جاری میلادی خبر داد.

محسن شریفیان به زودی در کنسرت مستقل خود به همت موسسه کامیاب لهاران در تهران به اجراب برنامه خواهد پرداخت.

منبع : موسیقی ما

خشایار بارگان: اهدافی در راستای جریان سازی موسیقی پاپ بین‌المللی در ایران داریم

بدون دیدگاه اخبار موسیقی

پس از انشار قطعه «هم‌قد رویا» اعلام شد

خشایار بارگان: اهدافی در راستای جریان سازی موسیقی پاپ بین‌المللی در ایران داریم

موسیقی ما قطعه «هم‌قد رویا» با صدای «خشایار بارگان» و مجوز دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر شد. این اثر با ترانه کیوان نظری و موسیقی پویان رمضانی تهیه شده است. ضبط و میکس و مسترینگ این قطعه هم توسط پویان رمضانی انجام شده و آرمین مرشد در این قطعه گیتار الکتریک نواخته است. این اثر خشایار بارگان هم مانند آثار گذشته او از ۳۴ پلتفرم پخش موسیقی جهانی در اختیار مخاطبان سراسر دنیا قرار گرفته و در ایران هم از طریق رسانه‌های پخش شده است. اما خشایار بارگان که این روزها مشغول تولید قطعات و پیگیری روند آثار آلبومش است توضیحاتی را درباره فعالیت‌هایش ارائه کرد.
 
این خواننده گفت:«مراحل نهایی صدور مجوز سه قطعه بعدی از اولین آلبوم رسمی من در حال انجام است و همه آنها مانند کارهای قبلی با ویدئوهای مجزا پخش می‌شوند. تا امروز بازخورد سه قطعه اول آلبوم من بسیار خوب بوده از شرایط بسیار راضی هستم. از همکاری بلند مدت با دو آهنگساز اولین آلبومم یعنی پویان رمضانی و آرمین مرشد خوشحال هستم. این دو هنرمند و بنده اهدافی در راستای جریان سازی موسیقی پاپ بین‌المللی در ایران داشته‌ایم و داریم. علیرغم فقدان تهیه‌کننده مناسب و امکانات کافی برای رقابت با موسیقی پاپ در دنیا، براساس بازدید و نظرات مردم و لطف هنرمندان دیگر و عزیزانی که کار را شنیده‌اند و با زحمت این دو آهنگساز آلبومم فکر می‌کنم به نتایج قابل قبولی رسیده‌ایم.»
 
بارگان در ادامه اعلام کرد:«سه قطعه جدید من با عناوین تو بگو در ژانر پاپ، خورشید بخواب در ژانر جزفانک با موسیقی آرمین مرشد و سومین قطعه هم دستای خالی نام دارد که موسیقی آن اثری از پویان رمضانی است و این قطعات از دو هفته آینده منتشر می‌شوند.»

قطعه هم قد رویا با صدای خشایار بارگان را از اینجا می توانید دانلود کنید.

منبع: 

اختصاصی سایت «موسیقی ما»

منبع : موسیقی ما

ویدیو گفت و گو با ارشد تهماسبی – بخش اول, ارشد تهماسبی

بدون دیدگاه اخبار موسیقی

> بخش دوم این گفت و گو را اینجا ببنید

 موسیقی ما –

ارشد تهماسبی (نوازنده‌ی برجسته‌ی تار و سه‌تار) به تازگی کتاب «گوشه – فرهنگ نواهای ایران» را از طریق انتشارات «ماهور» منتشر کرده؛ اثری که ۲۵ سال از زندگی‌اش را به آن اختصاص داده است. این کتاب بهانه گفت‌وگوی ما با این آهنگساز و نوازنده‌ی کارکشته بوده؛ اما نمی‌شود به گفت‌وگو با او نشست و از چیزهای دیگر نگفت. از «چاوش»، از همکاری‌اش با بزرگانی چون مشکاتیان و لطفی و علیزاده، از آن روزهایی عجیب که که برگزاری کنسرت و حمل ساز و برگزاری کلاس‌های آموزشی شرایط خاص خودش را داشت. خب لابد خیلی‌ها از آن روزها خاطره‌های بسیار و عجیب دارند. خاطراتی که هنوز تاریخ موسیقی ایران نتوانسته حق مطلب‌اش را ادا کند و به درستی در جایی ثبت و ضبط نشده است.

اما گفت‌وگو با «ارشد تهماسبی» چیزی فراتر از یک گفت‌وگو درباره‌ی این مسائل است. نگاه خاص او به هنر و موسیقی را در کمتر کسی می‌توان پیدا کرد. او از «موسیقی» که حرف می‌زند، درست شبیه مرد عاشقی است که به هیچ‌چیز فکر نمی‌کند، مگر معشوق. نه به زیبایی‌های معشوق یا موقعیت‌اش؛ تنها به خود خودش. حتی به این هم فکر نمی‌کند که معشوق چه آلامی را گریبان‌‌گیرش می‌کند. او را دوست دارد؛ چون کار دیگری جز دوست داشتن او بلد نیست.

شاید به همین خاطر هم هست که «تهماسبی» خودش را از فضای این روزهای موسیقی کنار کشیده و این‌همه سال، عمرش را گذاشته روی همین کتاب و چند پژوهش دیگر در دست دارد. اینکه فضای کنونی خوب است یا بد، نمی‌دانیم. خود تهماسبی هم می‌گوید قضاوتی درباره آن ندارد. فقط می‌داند که خودش آدمی نیست که بتواند در آن فضا تاب بیاورد و برای همین ترجیح می‌دهد در دفتر زیبایش میان دست‌سازهایش بنشیند و کتابش را بنویسد و در این میان -اگر فرصتی دست داد- آلبومی منتشر و کنسرتی هم برگزار کند.
 

 

  • به عنوان اولین سوال درباره‌ی جدیدترین اثر تالیفی‌‌تان توضیح می‌دهید؟ چه نیازی احساس کردید که نگارش این کتاب را آغاز کردید؟

 اولین نیاز دانایی خودم بود تا بدانم و بشناسم. همیشه دنبال این بودم تا موضوعاتِ مختلف را برای خودم کشف کنم؛ اما اگر بخواهم اشاره کنم که جرقه‌ی این کار چه زمانی خورد؛ می‌توانم به زمانی اشاره کنم که هنرجوی آقای «سیاوش دیهیمی» در همدان بودم و پیش ایشان کتاب «هفت دستگاه موسیقی» با گردآوری موسی معروفی را دیدم. آن زمان، اسم دستگاه‌ها را شنیده بودم؛ اما با گوشه‌ها‌ آشنایی نداشتم. این کتاب پر از نام‌های عجیب و غریب برای من بود. دو ماه بعد تهران بودم و در مغازه‌ی گلبهار در خیابان ولی‌عصر این کتاب را ۱۵۰ تومان خریدم؛ البته چیز زیادی از آن دستگیرم نشد. زمان گذشت تا اینکه وارد دانشکده شدم و بعد از مدتی به عنوان نوازنده با گروه شیدا و عارف کار می‌کردم، اما از سال ۷۱ سعی کردم خودم را از فعالیت‌های اجرایی کنار بکشم و به دغدغه‌ی اصلی‌ام یعنی امور نوشتن و تحقیق بپردازم.
 

  • نگارش این کتاب از چه زمانی آغاز شد؟

حدود مهرماه سال ۷۲ نوشتن این فرهنگ را آغاز کردم. یادم هست همراه با استادم آقای علیزاده و چند نفر از همکارانِ دیگر، مشغول برگزاری کنسرت‌های «هم‌نوایان» در کشتارگاه آن زمان که آقای غریب‌پور تبدیل به فرهنگ‌سرا کرده بود، بودیم؛ شب که به خانه‌ آمدیم، مقداری فیش روی میزم بود؛ آقای علیزاده پرسید اینها چیست و من توضیح دادم که می‌خواهم فرهنگ گوشه‌ها را بنویسم. این کار تداوم داشت و من ده سال روی آن کار کردم تا اینکه آن را به نشر کارنامه سپردم. می‌دانید که «محمد زهرایی» وسواس و دقت بسیار زیادی در کار نشر داشت و همین زمانِ انتشار را طولانی می‌کرد؛ به همین خاطر فرصت داشتم تا چیزی حدود ۱۳ بار این کتاب را ویرایش کنم.  بعد از فوتِ آقای زهرایی، یک ویرایش دیگر از کتاب انجام دادیم؛ اما طاقتم طاق شد و فکر کردم شاید با این روند، اصلا انتشاارِ این کتاب را نبینم، به همین‌خاطر با توافق کتاب را پس گرفتم و تحویل آقای موسوی – موسسه‌ی ماهور- دادم؛ ایشان یک سال شبانه‌روز برای انتشار این کتاب وقت گذاشت و در این فرصت ما ویرایش جدیدی از آن انجام دادیم و سرانجام کتاب یازده اردیبهشت امسال بعد از ۲۵ سال به دست من رسید.
 

  • «فرهنگ گوشه» هم‌اکنون کامل‌‌ترین کتابی است که در این زمینه وجود دارد؟

اولین فرهنگی که چاپ شد، فرهنگ کوچک خانم «ارفع اطرایی» بود. کتاب ایشان فرهنگ موسیقی بود و در آن اسم افراد و اصطلاحات موسیقی را نیز آورده بود. کتاب ایشان، نقطه عطف این کار بود؛ اگرچه اطلاعات‌ِ این کتاب اندک است. بعد از آن فرهنگ دو جلدی آقای مهدی ستایشگر منتشر شد که به نظرم کتاب ارزشمندی است و آن هم فرهنگ عام است. اما به عنوان یک فرهنگ تخصصی گوشه‌ها و نواهای موسیقی ایران؛ این اولین باری است که چنین کتابی منتشر می‌شود.
 

  • این گوشه‌ها کامل هستند؟

 نه؛ اگر من می‌خواستم همین‌طور ادامه دهم و هر ردیفی که منتشر می‌شود را اضافه کنم، این فرهنگ هیچ‌زمانی تمام نمی‌شد؛ به همین خاطر می‌خواستم اسم کتاب را «گوشه‌ای از گوشه‌ها» بگذارم؛ اما یک‌روز با مرحوم زهرایی به خانه‌ی «ابتهاج» رفتیم تا این اثر را ببیند، ایشان گفتند نام «گوشه‌ای از گوشه‌ها» برای این کتاب کم است و به همین خاطر نامش را «گوشه» گذاشتیم، البته این گوشه‌ها می‌توانند بازیابی و شناخته شوند؛ در واقع این ادعا را ندارم که تمام گوشه‌های موسیقی را دربرگرفته است؛ اما گوشه‌های ده تا پانزده ردیف در آن آمده است. از مخبرالسطلنه هدایت تا فرصت‌الدوله‌ی شیرازی و تمام رسالات قدیم و همچنین عناوینی که در موسیقی مقامی و ساسانیان کاربرد داشته است. «دستگاه» نیز در این کتاب یک مدخل دارد؛ بنابراین می‌شود گفت در این کتاب به عناوینی که نواهای موسیقی رسمی ما در طی تاریخ دارد، تا جایی که مقدور و ممکن است، پرداخته شده. 
 

  • ۲۵ سال زمان زیادی برای خلق یک اثر نیست؟‌ می‌خواهم بگویم نوشتن این کتاب باعث دوری شما از صحنه یا انتشار آلبوم نشد؟

 همان‌طور که گفتم من خیلی انگیزه‌ی این کار را نداشتم؛ گاهی در یک فاصله‌ی زمانی طولانی یعنی هر پنج سال یک‌بار، آلبومی را منتشر کردم؛ اما برای من آنقدر که کشف یک مطلبِ مکتوب می‌‌تواند هیجان‌انگیز باشد، اجرا روی صحنه آن هیجان را ندارد. من همیشه دنبال این بودم که بشناسم و مطالعه کنم؛ حتی جمع‌آوری آهنگ قدما هم برایم یک انگیزه بود. می‌شود گفت اولین کسی بودم که بعد از «محمدعلی امیر جاهد» که در زمانِ حیاتش آثار خودش را چاپ کرد، آثار یک آهنگسازِ بزرگ تاریخ را جمع‌آوری کردم.
 

 درویش‌خان.
 

  • این انگیزه از چه زمانی شکل گرفت؟

 قبل از انقلاب در تالار وحدت، گروه خوش‌نوای «پایور» آثار درویش‌خان را اجرا می‌کرد، من بسیار تحت تاثیر این اجرا قرار گرفتم، پشت صحنه به استاد پایور که پوشه‌ی نت‌ها دستش بود، گفتم این آهنگ‌ها را از کجا می‌شود پیدا کرد؟ ایشان با درایت و نکته‌سنجی به من گفت: «از لای کتاب‌ها». من انتظار داشتم که نت‌ها را به من بدهد، اما ایشان چیز مهم‌تری به من داد؛ بعد از آن آثار درویش‌خان، مخبری، تصانیف عارف، رنگ‌ها و پیش‌درآمدها را جمع‌آوری کردم.
 

  • هم‌اکنون که این اثر بعد از ۲۵ سال به پایان رسیده است؛ چه برنامه‌ای دارید؟ 

 طبیعتا کارهای نیمه تمامی دارم؛ در این سال‌ها شروع به بازکردنِ‌ سرفصل‌هایی کرده‌ام که تا حدودی روی‌شان کار ‌کردم؛ اما الان بسیاری از آنان نیمه تمام مانده است. می‌خواستم خیالم از این کتاب راحت شود و سر فرصتِ به آنها بپردازم؛ برای مثال مشغول نوشتن یک کتاب با نام «موسیقی به زبان ساده» هستم و کتاب دیگری درباره‌ی بررسی گوشه‌های سیار دارم که نام آن را «سیر در سیاره‌ها» گذاشته‌ام؛ اما شاید هم تا مدتی کار چندانی نکنم و بیشتر به استراحت بپردازم؛ باید ببینم که چه اتفاقی خواهد افتاد.

 

  • آقای تهماسبی، شما در رویایی‌ترین زمانِ دانشکده‌ی موسیقی که بسیاری از اساتید در آن مشغول فعالیت بودند، وارد این دانشگاه شدید و پس از مدتی آن را رها کردید. چرا؟

 من دانشگاه را رها کردم اما نه به خواسته‌ی خودم؛ من هم با شما موافقم که دانشکده‌ی هنرهای زیبا در آن زمان فضای رویایی داشت؛ به‌خصوص اینکه رییس دانشکده در آن‌زمان زنده‌یاد «محمدرضا لطفی» به عنوان شخصی انتخابی از طرف دانشجویان نه انتصابی رییس دانشکده بود، طبیعی است برای هر کسی می‌تواند آرزو باشد که یک یا دو هفته آن فضا را تجربه کند؛ هرچند من این اقبال را داشتم که دو ترم دانشجوی آن دانشگاه باشم. در آن سال اما انقلاب فرهنگی شد و رشته‌ی موسیقی برای هفت سال تعطیل شد؛ دکتر «داریوش صفوت»‌ که مدیریت آن زمان دانشگاه را برعهده داشت، به ما توصیه کردند که موسیقی دیگر تعطیل است و شما رشته‌های دیگر را انتخاب کنید. من به ایشان نگاه کردم و گفتم من برای گرفتن لیسانس و مدرک نیامده‌ام؛ آمده‌ام موسیقی بخوانم و حالا که دانشگاه تعطیل است،‌ نمی‌خواهم دانشکده‌ی دیگری بروم. البته چون سربازی رفته بودم، نگران نبودم. بنابراین ترک دانشگاه هم به خواسته‌ی خودم بود و هم ناخواسته. اتفاقا بعد از هفت – هشت سال، آقای «محمدرضا ابراهیمی» یکی از شاگردانم، دانشجوی دانشگاه تهران شد. در آن زمان به نظرشان آمده بود که استادان خوبی در دانشگاه وجود ندارد و به همین‌خاطر به دانشجویان گفته بودند خودتان استادانی را انتخاب کنید؛ آنها هم من را پیشنهاد داده بودند، من هم گفتم هر وقت لیسانس من را به در خانه‌ام فرستادم من به دانشگاه می‌آیم و درس می‌دهم.
 

  • بعد از آن زمان وارد کانون چاووش شدید؟

بله. من سال ۶۰ عضو کانون چاووش شدم.
 

قبل از اینکه من وارد چاووش شوم، آقای علیزاده با همراهی آقای «مشکاتیان» گروه عارف را داشتند و کنسرتی در دانشکده برگزار کردند که من کارهای اجرایی آن را انجام می‌دادم، به‌طور کلی من آن‌زمان آدم فعالی بودم و‌ آقای علیزاده احساس می‌کردند که می‌تواند روی من حساب کند. زمانِ «ساوند چک» به من گفت با «پرویز» صحبت کرده‌ام تا به گروه بیایی؛ از این اتفاق خیلی خوشبخت شدم؛ اما من آقای «محمدرضا لطفی» را از کودکی در سنندج می‌شناختم. ایشان آن زمان عضو سپاه دانش بود و گاهی در خانه‌ی پدری من که خانه‌ی بزرگی بود، ساز می‌زد و من از همان‌جا دل‌بسته‌ی تار شدم.
 

  • و به این ترتیب شما وارد این کانون شدید؟

آن دوران برای اهل موسیقی، کانون «چاووش» اشتهار بسیار زیادی داشت و می‌توان گفت تنها جایی بود که بار موسیقی آن‌ سال‌ها را به دوش می‌‌کشید؛ این کانون به شکلی قطب موسیقی بود. به‌هر روی بعد از مدتی که در آنجا رفت و آمد می‌کردم، عضو این کانون و همکار استادانم و دیگر دوستانی که همچنان در زمینه‌ی موسیقی فعال هستند، شدم.
 

  • آقای علیزاده و لطفی هم‌زمان استادانِ شما هم بودند؟

این افرادی که شما نام بردید، به همراه استاد «هوشنگ ظریف» استادان من هستند؛ چون من از موسیقی‌شان بهره بردم؛ اما به عنوان یک هنرجو در مجموع هفت- هشت ماه سر کلاس این سه استاد عزیز نشستم. قبل از انقلاب چند ماه در هنرستان شبانه از حضور استاد ظریف استفاده کردم، بعد از انقلاب در زمان دانشگاه دو ترم شاگرد آقای علیزاده بودم  که البته فضای آن روزهای دانشکده پر از تیر و تفنگ و شعار و فعالیتِ گروهک‌ها بود و به همین خاطر فعالیت چندان منسجمی وجود نداشت. بعد از آنکه عضو چاووش شدم آقای لطفی به من و آقایان بهرزوی‌نیا، متبسم، ‌خانم‌ افتاده پیشنهاد کردند که با ما تمرین کنند و ما چند نفر، دو تا دو ماه و نیم بدون اینکه اسمش کلاس باشد یا ایشان از ما شهریه‌ای دریافت کند، نزد ایشان رفتیم و ایشان آواز بیات ترک و شاید آواز ابوعطا را با ما نواخت.
 

  • درباره‌ی حال و هوای آن روزهای چاووش می‌گویید؟

تنها چیزی که بر فضای چاووش حاکم بود همدلی و عشق به موسیقی بود و همه‌مان در این فکر بودیم که چه کنیم تا هر روز بهتر شویم و بهتر کار کنیم؛ درواقع به هیچ عنوان مساله‌ی پول و شهرت مطرح نبود، چیزهایی که در این روزگار کاملا عوض شده است و خب شاید بخشی از آن هم به اقتضائاتِ زمان برگردد. در آن روزگار اختلافِ سطح طبقاتی در نمود پیکان و رنو بود و هیچ این فضاهای کنونی دیده نمی‌شد؛ درواقع  در یک فضای انقلابی که همه فکر می‌کردیم  جامعه‌ی بهتری در انتظارمان است، ما هم می‌خواستیم به وسیله‌ی موسیقی در این حرکت سهیم باشیم. در آن زمان از لطفی که بزرگ کانون بود تا من که کوچک‌ترین بودم؛ همه‌مان به تساوی و به صورت یکسان‌ از هر اثر دو هزار تومان حقوق می‌گرفتیم و کسی هم شکایتی از این ماجرا نداشت و منتی سر دیگری نمی‌گذاشت. هر کدام از ما که دوران چاووش را تجربه کردیم، متفق‌القول هستیم که خاطره‌انگیزترین، زیباترین و جذاب‌ترین دورانِ زندگی موسیقایی‌مان همان دوران بوده است.
 

  • صرف‌نظر از فضای عاطفی که در آن زمان وجود داشت، فکر می‌کنید چه چیزی در آن دوران وجود داشت که باعث خلقِ آن آثار ماندگار شد؛ آثاری که هیچ زمان دیگری حتی توسط آن اساتید تکرار نشد؟

اگر منظورتان این است که کار اساتید افت کرده (که به نظر من هم در برهه‌هایی کرده است) من به آنها حق می‌دهم. لطفی، علیزاده و مشکاتیان با شور و عشق تمام مشغول تولید اثر و درواقع پس‌دادنِ آموخته‌هایشان بودند و برای این ماجرا یک فضای سه- چهار ساله‌ی محدود داشتند . فضای چاووش در آن زمان کاملا خصوصی بود. اگر شما می‌خواستید کنسرت بدهید، آن را به هم می‌زدند. هیچ‌کس نمی‌توانست ساز حمل کند. حالا در چنین فضایی مرکزی وجود داشت که ما کار خودمان را در آن انجام می‌دادیم. تولید نوار هم داشتیم؛ چون ممیزی در کار نبود. بعد ممیزی آمد و نوارخانه‌ی چاووش هم تعطیل شد. خب فرض کنید شما نه می‌توانید ساز حمل کنید، نه می‌توانید کنسرت دهید و نه می‌توانید نوار تولید کنید؛ اگر شما جای این اساتید بودید حالتان چطور می‌شد؟ حتما رویتان تاثیر می‌گذاشت. اوج خلاقیتِ این آدم‌ها همان دوران بود. خب یکی خانه‌نشین شد. یکی مثل لطفی مهاجر شد و بیست سال رفت. یکی مثل علیزاده چهار سال رفت و برگشت؛ در میانِ این اتفاقات جان آدمی‌زاد می‌رود. منگر آدم چقدر انرژی دارد؟ هر کس که صبح تا شب بدون اینکه به پول یا شهرت فکر کند، فقط بخواهد موسیقی کار کنید و هیچ امکانی به او ندهند (نه تنها هیچ امکانی ندهند که هر امکانی که خودت فراهم کرده‌ای را هم سلب کنند،) بعد از مدتی فرسوده می‌شود . برای همین است که مشکاتیان دق‌مرگ شد. من الان ۶۰ ساله‌ام، مشکاتیان ۵۰ و چند ساله بود که فوت شد. درست است که لطفی بیمار شد، اما من حتما فشارهایی که در این سال‌ها به او وارد شد را در این مساله دخیل می‌دانم. چه انتظاری از این موسیقی‌دانان دارید؟ تا کی می‌شود انرژی داشت و پول نخواست و تولید کرد و مزاحمت‌ها را تحمل کرد و سنگ‌اندازی‌ها را طاقت آورد؟ 
 

  • وقتی شرایط سخت می‌شود، خود اهالی موسیقی باید کنار هم از یکدیگر پشتیبانی کنند؛ اما ما دیدیم که اعضای این گروه نیز بعد از مدتی دچار تفرقه شدند یا لااقل دیگر با هم کار نکردند.

فرض کنید چاووش یک خانواده بود که پدر و مادری داشت. این بچه‌ها بعد از مدتی بزرگ شدند و خودشان خانواده تشکیل دادند. خیلی‌ها می‌پرسند که چرا اعضای چاووش دیگر با هم کار نمی‌کنند؟ اما ما حتی اگر دوباره جمع هم شویم، آن اتفاق رخ نمی‌دهد. شما وقتی از خانواده‌تان جدا شدید و صاحب خانه و فرزند شدید، اگر باز به خانه‌ی پدری بازگردید، خیلی با آن فضا ارتباط حسی برقرار نمی‌‌کنید؛ اگرچه آنجا را دوست دارید و یاد و خاطره‌اش همیشه با شما هست. تمام هنرمندان چاووش این سال‌ها گروهِ خودشان را تشکیل داده‌اند؛ از متبسم گرفته تا کامکارها و دیگران. آنها حق دارند حالا ایده‌های خودشان را پیاده کنند. البته مسایل پشت پرده هم وجود دارد؛ اما انتظار اینکه آن فضا دوباره شکل بگیرد و آن آدم‌ها با همان احساس دوباره دور هم جمع شوند، توقع بی‌جایی است.
 

  • بعد از چاووش، آقای لطفی و علیزاده و خیلی‌های دیگر رفتند؛ شما چه کردید؟

من هیچ‌وقت نخواستم پایم را از مملکتم بیرون بگذارم. زمانی که در تهران موشک‌باران شد، خانه‌ی ما در رودبار غربیِ‌ میرداماد بود، درست بغل گوش‌مان در میدان پرستو، خانه‌ای موشک خورد و یک ساختمان چهار طبقه پایین ریخت؛ من به همسرم گفتم طاقت می‌آوری در اینجا بمانی؟ او موافقت کرد و من کار «درویش‌خان» را آن زمان تمام و آن را تقدیم به قربانیان حملات موشکی کردم.
 

  • با توقف فعالیت‌های موسیقایی،‌ زندگی سخت می‌گذشت؟

ما خیلی سخت زندگی نکردیم. تا دوره‌‌ی چاووش خیلی سخت زندگی می‌کردیم؛‌ چون مجالی برای فعالیت‌های دیگر نبود؛ ‌اما بعد از آن، شروع به تدریس و تربیت شاگرد کردیم و زندگی می‌گذشت. البته حالا هم موزیسین‌ها زندگی سختی دارند؛ اما هیچ‌‌کدامشان به جایی نرسیدند که موسیقی را ترک کنند. همه‌ی آن بچه‌ها همچنان کار موسیقی را ادامه می‌دهند و با شرایط سخت زنده مانده‌اند. (خنده) البته اداره‌ی اماکن و ارشادِ آن زمان تمام مراکز موسیقی که بعد از انقلاب دایر شده بودند مانند «چاووش» را تعطیل کرد و آنهایی که مجوز پیش از انقلاب را داشتند مثل آموزشگاه‌های ملک و بهارلو دایر ماندند.
 

  • آقای تهماسبی می‌گویید چه موسیقی گوش می‌دهید؟

من چون زیاد می‌خوانم و می‌نویسم، خیلی فرصت گوش دادنِ موسیقی ندارم؛ به‌خصوص اینکه وقتی موسیقی خوب گوش می‌دهم آنقدر هیجان‌زده می‌شوم که در خودم قرار نمی‌گیرم و طاقت نمی‌آورم؛ اما اگر بخواهم موسیقی گوش دهم حتما موسیقی دوره‌ی رادیو یعنی دهه‌ی ۴۰ و ۵۰ تا اواسط دهه‌ی ۶۰٫
 

  • یعنی موسیقی گل‌ها ؟‌

بله.
 

  • اما گروه «چاووش» و در راس آنان آقای ابتهاج و لطفی که مخالفِ جریانِ گل‌ها بودند.

مخالف نبودند؛ اولین اجرای آقای لطفی در گل‌های تازه شماره ۱۰۶ بود که «بمیرید بمیرید» را اجرا کرد. ایشان حدود ده تا دوازده برنامه در «گل‌های تازه» اجرا کرده است؛‌ اما وقتی انقلاب می‌شود، تمام بنیان‌ها فرو می‌ریزد و ما از هیجان‌زدگی فکر می‌کنیم هر چه پیش از این بوده باید خراب کنیم. مثلا چون آقای پایور شهناز و کسایی با کراوات در تلویزیون برنامه اجرا می‌کردند، دیگر اجازه‌ی اجرای برنامه را پیدا نکردند، ساز ویولون که نوازندگان برجسته‌ای داشت، مظهر غرب‌زدگی شد و بسیاری از نوازندگان بزرگ این ساز که با موسیقی‌شان خاطره‌انگیزترین تصانیف را ساخته بودند، چون زنده‌یاد خرم و تجویدی گوشه‌نشین شدند و بسیاری از نوازندگانِ چاووش که ویولون می‌نواختند، بعد از انقلاب کمانچه کشیدند. در چنین فضایی، آقای لطفی هم مخالفِ جریان «گل‌ها» نبود؛ اما فضا طوری بود که حرف آنها زده نمی‌شد. یعنی سکوت می‌شد. انقدر هم تبِ خلقِ سرود حاکم بود که فرصتی برای چیز دیگری نمانده بود.
 

  • اما همین ماجرا به سال‌ها گوشه‌نشینی بزرگانی چون تجویدی و خرم و شریف و کسایی و خیلی از اسطوره‌های موسیقی انجامید؟

بله، من الان ۶۰ ساله‌ام؛ وقتی جلیل شهناز خانه‌نشین شد ۵۷ ساله بود، آن‌هم در اوج درخشش. پایور هم همین‌طور. در آن زمان موسیقی در سکوت بود و یک جریان چند ساله دست چاووش افتاد. چاووش این خلا را پر کرد اما به خاطر دل‌مشغولی‌هایش حرفی از آنها نمی‌زد. هر چند همه‌ی ما خاطرات موسیقی‌مان را با گل‌‌ها به یاد می‌آوریم؛ شیوه‌ی تار زدن را از طریق نواخته‌های شهناز و مجد در جانِ لطفی رسوب کرده بود. شما در جمله‌پردازی لطفی اولین چیزی که به گوش‌تان می‌خورد، سازِ مجد است. مجد را از کجا شنیده بود؟ شاگردش که نبود از رادیو شنیده بود؛ به خصوص اینکه آن زمان کاست تولید کردن رسم نبود و صفحات تک‌آهنگی بود. ارزشی که موسیقی آن دوران دارد را تاریخ نمی‌تواند منکر شود. بار موسیقی ما را «گل‌ها» به دوش کشیده است. به هر حال کارهایی ناروا و غیر منصفانه نیز اتفاق افتاده است.
 

  • مثلِ امتحانی که آقای ابتهاج برای نوازندگان و استادان قایل شدند که هر کس می‌خواهد در رادیو بنوازد، باید امتحان دهد؟

من خیلی در جریان این ماجرا نیستم. بالاخره آدم‌ها نقاط ضعف دارند و مرتکب اشتباه می‌شوند. شما تنها اگر کار نکنید، اشتباه نمی‌کنید. ما همه آدمی‌زاد هستیم. البته ایشان عنوان کردند از موسیقی‌دانان جوان که می‌خواهند وارد رادیو شوند، باید امتحان گرفته شود و شنیده‌ام که از حسین علیزاده هم امتحان گرفتند. این ضوابط ، ضوابط غلطی بوه است. خیلی جفا شده است. خیلی خطا شده است؛ اما یادتان باشد آدم‌ها بری از خطا نیستند، اما مهم این است که پروسه‌ی کار را از ابتدا تا انتها چطور طی کرده‌ باشند. این باید ملاک ارزش‌‌گذاری افراد قرار گیرد.
 

  • شما در اوج دوران چاووش حضور داشتید؛ اما بعد یک‌باره به قولِ خودتان دست به فعالیت‌های پژوهشی می‌زنید و از اجرا کنار می‌‌کشید، این معنای محروم کردنِ کسانی که سازِ شما و آثارتان را دوست داشتند، نیست؟

گفتم دغدغه‌ی اصلی من اجرا نبود؛ اما این ماجرا به حساسیت‌های آدم‌ها ربط دارد؛ هر کسی یک جور برخورد می‌کند. برخی می‌توانند با شرایط مماشات کنند و برخی نمی‌توانند. برخی از ناهنجاری‌ها زودتر دل‌خور می‌شوند و برخی نه؛ یادم هست حدود ۲۰ سال قبل می‌خواستم در همدان یک کنسرت بگذارم، ۶ ماه به من زنگ می‌زدند و سوال و جواب می‌‌کردند و درگیر مجوز بودم. در حالی که می‌خواستم کنسرت تک‌نوازی بگذارم و دو سه تصنیف هم خودم بخوانم؛ همان زمان آقای متبسم که در هلند بود، به من پینشهاد اجرای یک سخن‌رانی و کنسرت داد و تمام برنامه‌ریزی‌ها چهار روز طول کشید تا آن برنامه اجرا شود. شما حیرت خواهید کرد از اینکه ما چه سرنوشتی را طی کردیم؛ ساعت‌ها می‌شود درباره‌ی آن زمان صحبت کرد؛ زمانی که موزه‌ی تار را تاسیس کرده بودم  یک آهنگ دشتی ساختم که باعث شد انگیره پیدا کنم قطعات دیگری بسازم و خواستم آنها را با خوانندگی «محسن کرامتی» اجرا کنم، زنده‌یاد «داریوش زرگری» هم تنبک می‌نواخت و ما یک گروه ده نفره آماده کردیم؛ قرار شد بلیت‌ها را ده روز قبل به من بدهند؛ اما سه ساعت قبل از اجرا دادند و ما ناگزیر دستی می‌نوشتیم که آقای فلانی ۸ بلیت و خانم فلانی ده بلیت می‌خواهد؛ از آن طرف کنسرت ما با بازگشتِ آقای علیزاده به تهران همراه شده بود و ما می‌خواستیم در بروشور این کنسرت را به ایشان تقدیم کنیم و بنویسیم: «گروه طلوع این کنسرت را به استاد علیزاده تقدیم می‌کند» بارها رفتیم و آمدیم و آخر اجازه‌ی این کار را ندادند؛ آخر سر اعلام کردند یک نفر می‌تواند این مساله را پشت بلندگو اعلام کند که آقای موسوی – مدیر انتشارات ماهور- این کار را انجام داد.
 

  • اما تمام کارهای شما با موفقیت همراه بود؛ این مساله شما را مجاب به کار بیشتر نمی‌کرد؟

 نه. اذیت می‌شدم الان هم اذیت می‌شوم، برای همین هیچ کجا نمی‌روم.
 

  • سالار اولین آلبوم خود با نام «عشق ماند» را با آهنگسازی شما خواند که جزو موفق‌ترین کارهایش است.

یقینا همین‌طور است.
 

  • چطور ایشان را کشف‌ کردید؟

به حمید متبسم که خب همیشه با گروه دستان، فعال هستند؛ زنگ زدم و گفتم یک خواننده می‌خواهم.  گفت خواهر شاگردت«هومن شریعت‌زاده» که الان فوق تخصص ارتوپد است، با کسی ازدواج کرده است که خوب می‌خواند. امتحانش کن. سالار آن‌وقت ۲۱-۲۲ ساله و بسیار باانگیزه و آماده بود. یک کاست به او دادم که تمرین کنند و بعد در استودیو ظرف یک روز و نیم همه را خواند. اینکه سالار عقیلی دیگر آن سالار عقیلی نیست، دلیلی دارد که همه می‌دانیم. در بازار موسیقی امروز، منش هنرمندانه و شخصیت هنری نه تنها حرف اول را نمی‌زند، حتی کسی به آن فکر هم نمی‌‌کند، همه چیز پول و اشتهار و بیلبورد و تبلیغات است. 
 

  • هیچ در این مدت به ایشان نظرتان درباره‌ی کارشان را گفته‌اید؟

بله! به همسرش هم گفتم؛ اما آدم‌ها خودشان، راه زندگی‌شان را انتخاب می‌کنند اما من انتخاب کردم که دیگر با هیچ خواننده‌ای کار نکنم، اصلا فکر هم نمی‌توانم بکنم که می‌شود با سالار کار کرد، خیلی‌ها هم می‌توانند. اوضاع حالا خیلی عوض شده است، من اولین بار که دیدم موسیقی‌دان ایرانی عکسشان را روی سی‌دی‌شان گذاشته‌اند، از تعجب شاخ روی سرم سبز ‌شد. خب هر کس نگرشی دارد، من هم نگرش خودم را دارم و فکر می‌کنم همین راه را ادامه می‌دهم و کمتر می‌خورم. البته من اینجا اظهار فصل نمی‌کنم نمی‌گویم فضیلت این است و آن رذالت است. اصلا داوری نمی‌کنم. هر کس راهِ خودش را می‌رود. ما برای آلبوم «به یاد طاهرزاده» ۶ ماه، هفه‌ای سه روز، روزی ۶ ساعت تمرین می‌کردیم و لطفی بعدازظهرها ۴ ساعت جداگانه با تعریف کار می‌کرد، یعن ۶ تا ۹ ماه زندگی‌مان برای تولید یک کاست صرف شده بود، در حالی که حالا اصلا نمی‌شود به یک نوازنده یا خواننده گفت دو روز تمرین کنیم؛ می‌آیند و در استودیو می‌خوانند و می‌نوازند و دستگاه‌های جدید هم معایب را می‌گیرد. ما به موسیقی فکر می‌کردیم، نمی‌دانم حالا به چه فکر می‌کنند؟‌ 
 
 

منبع : موسیقی ما

آنجا که سلیقه تبدیل به عقیده می‌شود

بدون دیدگاه اخبار موسیقی

[ بهزاد عبدی – آهنگساز و رهبر ارکستر]

ما دو نوع سرود داریم: یکی سرود ملی و دیگری سرودی برای تیم ملی؛ به باور من، سرود ملی باید به‌غایت فاخر باشد، چراکه می‌بایست به احترامش ایستاد. اما سرودی که برای تیم ملی ساخته می‌شود می‌تواند در هر ژانر و سبکی تولید شود؛ از پاپ و کلاسیک گرفته، تا رپ و به‌صورت کلی هر جنسی که هنرمند احساس کرده باید به آن شکل ساخته و اجرا شود.
 
سرودی که من در سال ۲۰۰۶ برای تیم ملی ساختم، با کلامی از علی معلم دامغانی، توسط ارکستر فیلارمونیک اوکراین اجرا شد. طبیعی است که وقتی کلام یک اثر را به علی معلم سفارش می‌دهیم، نباید انتظار داشته باشیم که شامل واژگان ساده و عامیانه باشد؛ بلکه، با کلامی فاخر روبه‌رو خواهیم شد که در شأن یک فرهنگ است. حال، اثری که بابک زرین ساخته و سالار عقیلی خوانده، سرودی است که متولیانش بر آن بودند که اِلمان‌ها فاخربودن را داشته باشد که البته این موضوع به لحاظ ارکستراسیون و کلام هم مشهود است. موضوع این است که طبیعتاً بابک زرین و سالار عقیلی سبقه‌ی خودشان را در موسیقی دارند و وقتی فدراسیون تصمیم گرفته است تا اثری را به آنها سفارش دهد، بی‌شک با علم به همین سابقه و فضای کاری آنها بوده.
 
این اثر از نظر آهنگسازی قابل‌قبول است و در واقع ما نمی‌توانیم بگوییم آهنگسازی آن اشتباه یا صرفاً بد است؛ چون وقتی از واژه «بد» استفاده می‌کنیم، باید درباره‌ی دلیل بد بودن آن و یا آن بخش که از آن که «بد» است هم صحبت کنیم. این قطعه ممکن است باب سلیقه‌ی برخی افراد باشد یا نباشد، ولی این‌که از صفر تا صد اثری را به صرف این‌که با سلایق ما سازگار نیست زیر سؤال ببریم، کار شایسته‌ای نیست و یک انسان فرهیخته‌ی هنری هیچ‌گاه اثری را به این شکل نقد نمی‌کند.
 
از نظر من، بابک زرین، سالار عقیلی و احسان افشاری کارشان را در چهارچوبی که انتخاب شده، درست انجام داده‌اند؛ چراکه خواسته‌اند یک اثر فاخر خلق کنند، آن هم در این ژانر از موسیقی. حالا روی صحبت من با منتقدین این سرود است؛ اگر قرار باشد به این کار منتقدانه نگاه کنیم، باید نگاه فنی داشته باشیم؛ آن‌هم در صورتی‌که واقعاً ایرادی در این بخش وجود داشته باشد. این‌که صرفاً بگوییم کار بد و سخیفی است و  کلماتی را به‌کار گیریم که نباید در دایره‌ی واژگانی یک منتقد وجود باشد، راه و روش درستی را به‌کار نبرده‌ایم. تکلیف نگاه مردم عادی روشن است؛ زیرا آنها که به هیچ وجه نمی‌توانند دید فنی در این خصوص داشته باشند و فقط ممکن است اثری را دوست داشته یا نداشته باشند. اما درخواستم این است که دوستان موزیسین ما توجه کنند تا سلیقه‌شان به جای عقیده‌شان حکم نکند، چون در این صورت سلیقه تبدیل به عقیده می‌شود.
 
قطعاً نیت ما از ساختن سرود این است که فوتبالیست‌های ما بدرخشند و زمانی که این اتفاق بیفتد، حتی یک سوت ساده هم می‌تواند این انرژی را به آنها بدهد چه برسد به اثری که خلق شده است. به هر حال امیدوارم سرود «یازده ستاره» به جایگاه درست و درخور خود دست یابد.

منبع : موسیقی ما

حسام‌الدین سراج: لازم است تا از آهنگسازانی که آثار غنی اما کمتر شنیده شده تولید کرده‌اند،‌ تقدیر شود

بدون دیدگاه اخبار موسیقی

نحوه اجرای گروه‌های موسیقی در جشنواره آواها و نواهای رضوی مشخص شد

حسام‌الدین سراج: لازم است تا از آهنگسازانی که آثار غنی اما کمتر شنیده شده تولید کرده‌اند،‌ تقدیر شود

موسیقی ما – در نشست تخصصی اتاق فکر سومین جشنواره سراسری آواها و نواهای رضوی جزئیات و چگونگی اجرای گروه‌های موسیقی مورد بحث و بررسی قرار گرفت. در ابتدای این نشست، «محمد حسین اسماعیلی» -معاون هنری سینمایی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان تهران- گزارش مختصری از روند پیشرفت امور اجرایی جشنواره داد: «با توجه به نزدیکی زمان برگزاری جشنواره و فرصت باقی‌مانده، اهمیت و لزوم برنامه‌ریزی‌های اجرایی و هدفمند به منظور هر چه بهتر برگزار شدن این رویداد هنری و معنوی اجتناب ناپذیر است. درحوزه اطلاع رسانی و تبلیغات، توزیع گسترده‌ی پوستر و فراخوان جشنواره به کلیه استان‌های کشور و همچنین تعامل با مبادی ذیربط نظیر انجمن‌های موسیقی سراسر استان‌ها، دفتر موسیقی، خانه موسیقی و سایر حوزه های مرتبط، انجام پذیرفته و به اتمام رسیده است و انشالله در آینده نزدیک پخش تیزر، آنونس و همچنین مصاحبه‌های خبری جشنواره از طریق رسانه ملی- رادیو و تلویزیون پخش و اطلاع رسانی خواهد شد.»
اسماعیلی ادامه داد: «حجم دریافت آثار نیز با توجه به نزدیک شدن زمان اتمام آن با افزایش و استقبال هنرمندان مواجه شده است که این موضوع لزوم بررسی و برنامه ریزی های اجرایی جشنواره را دوچندان می کند.»
«احمد صدری»، دبیر تخصصی و عضو اتاق فکر سومین جشنواره آواها و نواهای رضوی نیز در این جلسه، با تاکید بر لزوم برنامه ریزی مدون و زمانبندی شده جهت اجرای مطلوب این جشنواره گفت: «یکی از بخش های جشنواره موسیقی ملل است که توجه به این بخش از اهمیت خاصی برخوردار است. در این راستا باید هماهنگی های لازم با گروه های موسیقی کشورهای همسایه که در حوزه رضوی دارای تولیدات و آثار موسیقایی هستند صورت پذیرد چرا که اساس برگزاری این جشنواره مبتنی بر آفرینش و خلق آثار جدید با محوریت رضوی خواهد بود و این موضوع بستر مناسبی برای بروز و ظهور یک جریان فرهنگی در کشور و شناسایی فعالان این حوزه در سطح بین المللی خواهد بود.»
«شهرام صارمی» به عنوان یکی دیگر از اعضای اتاق فکر سومین جشنواره آواها و نواهای رضوی نکات قابل توجهی را در مورد محل اجرای گروه های موسیقی متذکر شد و گفت: «فرهنگسراها و فضای باز پارک های شهر تهران می تواند محل مناسبی برای اجرای گروه های موسیقی محلی و سنتی و همچنین موسیقی نواحی ایران باشد. تجربه نشان داده است اجرای موسیقی در فضای باز و طبیعت مورد توجه مخاطبان و با اقبال عمومی مواجه بوده است. لذا از آنجا که رسالت این جشنواره هم معرفی و ترویج فرهنگ رضوی است، این اتفاق و ارتباط موضوعی آن به طور حتم یکی از اثرگذارترین رویدادهای هنری خواهد بود.»
«حسام الدین سراج» -نوازنده و خواننده بنام موسیقی و عضو دیگر اتاق فکر سومین جشنواره آواها و نواهای رضوی-  نیز در این جلسه با بیان وجود تنوع موسیقی و سبک های مختلف هنری در این دوره از جشنواره تاکید کرد با توجه به تعدد حضور هنرمندان و سبک های متنوع موسیقی نظیر پاپ، ردیف دستگاهی ، سنتی، نواحی و … لازم است تا در اجراهای این گروه ها نیز توازن نسبی برقرار گردد و توزیع عادلانه اجراها رعایت شود.
وی همچنین در حوزه تجلیل از هنرمندان  گفت: «بعضی از آثار تولید شده توسط هنرمندان در سطح جامعه کمتر شنیده و دیده شده است ولی از غنای موسیقی بالایی برخوردار است و لازم است تا از آهنگساز ها و تنظیم‌کننده‌های این آثار تجلیل شود و معروفیت و پخش بیشتر آثار ملاک صرف نباشد.»
در خاتمه این نشست معاون هنری و سینمایی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان تهران ابراز امیدواری  کرد:  سومین جشنواره آواها و نواهای رضوی مصمم است تا با توجه به گستره وسیع جغرافیایی و وجود ظرفیت ها و استعداد های هنری درخشان و استفاده از تجربیات اجرایی دوره های اول و دوم و همچنین بازخورد مثبت آن، با برنامه ریزی های دقیق و موثر دامنه فعالیت ها را  در سطح ملی و بین المللی گسترش و رسالت تبلیغ، تبیین و ترویج فرهنگ غنی رضوی را بیش از پیش نمایان سازد. 

منبع : موسیقی ما

بیشتر از این‌که شکل نمایشی کار مهم باشد، کارکرد موسیقایی آن اهمیت داشت

بدون دیدگاه اخبار موسیقی


[ فریبرز لاچینی – آهنگساز ]

 اول از همه باید بگویم خیلی خوشحالم که چنین هنرمند خوبی، یعنی رضا تاجبخش را در کشورمان داریم که به آب و خاکش پایبند است و در کشورمان چنین فعالیت‌هایی می‌کند. بعد هم باید از ارکستر سمفونیک تشکر کرد که برای به وقوع پیوستن چنین لحظه‌ای به این خوبی همراه شده بود.
 
رضا تاجبخش با جمع کردن هنرمندان در کنار یکدیگر شب بسیار خوبی را رقم زد و خیلی جالب بود که همه هنرمندان توانسته بودند در کنار هم، خیلی صمیمی و گرم روی استیج برنامه اجرا کنند. این کنسرت برای من تبدیل به یک شب فراموش نشدنی شد؛ مخصوصاً با تنظیم‌های بسیار خوبی که روی قطعات انجام شده بود و همچنین رهبری دقیق محمدرضا عقیلی و البته حضور دوستان قدیمی یعنی همایون رحیمیان و کریم قربانی که از دیدنشان روی صحنه بسیار خرسند شدم.
 
کنسرت «عاشقانه‌های پاپ» بسیار منظم و دقیق اجرا شد و هیچ ایرادی نمی‌توان به آن گرفت؛ حالا ممکن است یکی، دو مشکل کوچک مثل قطع شدن میکروفون هم پیش آمده باشد اما اصلاً قابل ذکر نیستند. اتفاق بسیار خوبی که امیدوارم ادامه پیدا کند و هنرمندان به هم دست دوستی بدهند، چون معمولاً در رقابت بودن خواننده‌ها با یکدیگر باعث می‌شود گاهی اوقات نتوانند با هم کنار بیایند. در مجموع مهمترین کار این بود که رضا تاجبخش توانست این بچه‌ها را کنار هم جمع کند و اتفاق به این خوبی را رقم بزند به خصوص این‌که قطعه‌ای را هم به یاد ناصر چشم‌آذر نواختند. امیدوارم تا آنجا که امکان دارد و تا وقتی دور یکدیگر هستیم، قدر هم را بدانیم و زنده پرست باشیم.
 
موضوع دیگر، تلفیق ارکستر سمفونیک و موسیقی پاپ در این کنسرت بود که به خوبی انجام گرفت؛ چون برخی فکر می‌کنند که این‌ها دو جنس مختلف موسیقی هستند و نمی‌توانند کنار هم قرار بگیرند در صورتی‌که این‌طور نیست و رضا توانست آنها را به خوبی در کنار هم بنشاند. البته بارها خارج از ایران ارکسترهای مختلف در کنار هم قرار گرفته‌اند اما در ایران این اتفاق کمتر افتاده است. رضا تاجبخش پیش از این در سبک‌های مختلف به شکل جدا از هم کار کرده و فکر می‌کنم برای اولین‌بار بود که چنین تجربه‌ای را رقم می‌زد. کنار هم قرار گرفتن موسیقی پاپ و ارکستر سمفونیک هیچ منافاتی با هم ندارند و این ارکستر پیش از این هم‌جوار موسیقی سنتی هم شده و گروه «کامکارها» و دیگران اجرای این‌چنینی داشته‌اند. اما به شخصه در بخش پاپ موسیقی‌مان چنین کنسرتی ندیده بودم. البته در همه جای دنیا کنار هم قرار گرفتن موسیقی ملل و فولکوریک با ارکستر سمفونیک باب است به خصوص در این روزها که رقص هم به آنها اضافه شده است
 
درباره بخش باکلام کنسرت یعنی خواننده‌ها هم باید بگویم با این‌که آنها در گام‌‌ها و فرکانس‌های مختلفی بودند، تونالیته‌هایشان هنگام هم‌خوانی کاملاً با یکدیگر هماهنگی داشت. در واقع نشان می‌داد که خیلی روی این موضوع کار شده که توانسته‌اند آنها را به نوعی تنظیم کنند که هم با ارکستر زهی و سازهای دیگر مرتبط شوند و هم خواننده‌ها در هم‌خوانی با یکدیگر، موفق عمل کنند.
 
یک موضوع مهم درباره اجرای شب گذشته این بود که بیشتر از این‌که شکل نمایشی کار مهم باشد، کارکرد موسیقایی آن اهمیت داشت که البته همین انتظار را هم از رضا تاجبخش و محمدرضا عقیلی داشتم و خوشحالم که توانستند چنین اتفاقی را رقم بزند آن هم در وضعیتی که موسیقی حال و روز خوبی ندارد و کنسرت‌ها مخاطبان آنچنانی ندارند اما دیشب سالن مملو از جمعیت بود.
 
در پایان هم این‌که شاید به زبان آوردن این کلمات کار راحتی باشد اما مثل یک مهمانی می‌ماند که صاحب‌خانه میزبان هزاران مهمان شود و طبیعتاً باید برنامه‌ای بچیند که همه راضی آنجا را ترک کنند. شاید افراد عادی این موضوع را ندانند اما من به خوبی می‌دانم که برای هر دقیقه از این برنامه چقدر زحمت کشید شده و فکر نمی‌کنم دیشب کسی ناراضی از سالن بیرون رفته باشد.

منبع : موسیقی ما